هرکی
ایل هرکی از سه طایفه تشکیل شده و هر یک از طوایف نیز به تیرهها منشعب میگرد. ایل هرکی از جمله ایلاتی است که مقام ریاست آن انتخابی است و مانند انتخابات ریاست جمهوری اغلب کشورها عمل میشود.
نحوه انتخاب این مقام در طایفه سیدان در انتخابات رئیس، همه عشایر ایل حق رأی ندارند، بلکه ۱۳ تیره که عموماً از تیره های اصلی هستند حق شرکت و رأی دارند و میتوانند هم رئیس را انتخاب کنند و هم او را از مقام خویش عزل نمایند. این ۱۳ تیره در بین عشایر ایل به 'پیساقا' و بقیه به 'ملت' معروف هستند. تیرههای اصلی یا پیساقا شامل تیرههای لباسی، ماله باس(ماله باسی)، میرزاشیخا، مام موسی، مالهسوار، ماله چاوشن، میساندینی، مالهسن، خودادائی، مالهبه، کی(گ ی)، تیلی و ماله خان میباشد . علاوه بر مقام ریاست ایل که پس ازتایید۱۳تیره اصلی، پست قائم مقامی ریاست ایل نیز مطرح است و این مقام نیز خاص تیره مام موسی وبعضا ماله باسی است که در غیاب رئیس ایل، زمام امور را بهدست میگیرد. طوایف ایل هرکی قبل از مشروطه کوچرو بودند و معمولاً از اردیبهشت به مدت چهارماه به مناطق ییلاقی واقع در کوههای مرزی ایران و ترکیه و ایران و عراق کوچ میکردند.رهبرعشایر هرکی درگذشته پیروت آغای هرکی بوده وهم اکنون رهبربعضی عشایرهرکی ایران فیصل بیگ مندا هرکی میباشد.وهمجنين آزاد بیگ مندا هرکی ازرييس عشايران مهم عشىره هركى ايران محسوب ميشوندومورد تأييدمردم عشيره هستند.
هَرَکی(هه رکی-هه رگی) یکی از ایلهای کرد ایران ساکن در کردستان ایران، کردستان عراق، و کردستان ترکیه است.
هَرَکی ایران بیشتر در منطقهٔ غربی استان آذربایجان غربی ایران ساکن است و زبان مردم این ایل کردی کرمانجی است.
ایل جلالی
جلالی نام یکی از ایلهای کرد ایران استان آذربایجان غربی در شهرستانهای ماکو، چالدران، و خوی میباشد. زبان گفتاری ایل کردی کرمانجی میباشد[نیازمند منبع]. این ایل الان بیشتر حالت یکجانشینی پیدا کرده اند و در شهرهای ارومیه، خوی، ماکو، چالدران، پلدشت و شوط ساکن شده اند. [۱] .
ایل جلالی بزرگترین ایل منطقه آذربایجان غربی میباشد که حدود ۲/۴۸ درصد از خانوارهای کوچنده استان را شامل میگردد. از ۱۰ طایفه و ۵۹ باو و ۲۴۷ اوبه تشکیل شده و بدلیل داشتن جمعیت فراوان و گستردگی طوایف و عظمت آن به نام جلالی مشهور شده است. براساس روایت عشایر نام بنیانگذار ایل " جلال" بوده است. درنظام زندگی ایل جلالی قدرت مرکزی از آن رئیس ایل بوده و نظیر سایر قدرتهای ایلی موروثی میباشد. بعد از رئیس ایل، رئیس طایفه و بعد از او "سراوبه" در راس هرم قدرت قرار دارند. هر طایفه از چند باو تشکیل میشود و هر باو نیز بزرگ و ریش سفیدی دارد که به هنگام ضرورت مورد مشورت قرار میگیرد. در گذشته قدرت مرکزی ایل اهمیت خاص داشته و حیات ایل در گرو تصمیمات وی بوده است. اما هر چه طوایف گسترده تر میشدند و اوبهها فراوانتر، به همان اندازه از حیطه قدرت مرکزی دور شده و بر قدرت طایفه افزوده میشده است. [۲]
تبعید عشایر جلالی در دوران رضاشاه ابعادی وسیع به خود گرفت، از ۵۰۰۰ خانوار تبعیدی کرد جلالی از ماکو به قزوین، تنها ۵۰۰ نفر بعد از شهریور بیست بازگشته بودند.
معرفی قلعه بردوک


روستای بردوک – از توابع محال صومای برادوست- در ابتدای دره سلطانی، در دامنه مشرف به رودخانه کم آبی قرار دارد.
در دژ از سه بخش حصار تدافعی، دیوار میانی و ابنیه مرکزی تشکیل شده است.
حصارتدافعی: در ساختمان حصار تدافعی از سنگ های لاشه با ملاط احتمالاً ماسه و آهک استفاده شده و ستون های نیم دایره و توپر بسیار محکمی در فواصلی از دیوار تعبیه شده است. کتیبه ای در دو سنگ مرمر کوچک در کنار هم در بالای ورودی و زیر قوس دروازده دیده می شود. متن آن چنین است: " ... هذه العمارف صاحب السلطنت تقی سلطان بن نظربیک بن غازی بیک فی سنه 1078"
دیوار میانی: ورودی دروازه به شکل چهار گوش و به صورت عمیق در جبهه های میانی دروازه، در شرق دژ تعبیه شده است و به واسطه یک فضای کوچک مستطیلی شکل، معبر ورودی به بخش میانی را با دروازه اصلی بنا ارتباط می دهد.
ابنیه مرکزی: در بخش مرکزی قلعه بقایای چند بنای دیگر – با واحد سالم – وجود دارد. این بنا چهارگوش و مصالح آن سنگ های چهارگوش و ملاط آن شن و آهک است. بر نوک قله نیز بقایای یک برج دیدبانی مربع شکل از سنگ لاشه و ملاط شن و آهک دیده می شود. بالای ورودی سنگی آن با قوس های کوچک – از سنگ آهک سفید و سیاه – تزیین شده و طرفین رئوس خارجی اضلاع آن با استفاده از سنگ های تراشیده شده آتشفشانی مزین شده است. شکل قوس های نگه دارنده گنبدها رومی و سنگ های سیاه رنگ تراشیده شده دارد.
منبع: میراث فرهنگی استان آذربایجان غربی
طوایف کرد در استان آذربایجان شرقی
در منطق تاریخی قراچه داغ (امروزه ارسباران) شش طایفه کردِ شیعه ی ترک زبان حضور دارند، چلبیانلو، محمدخانلو، حسینکلو، حاجی علیلو، حسن بگلو و قراچرلو. غیر از این ایل شیعه و ترک زبان شکاک مناطق در مناطق عمده ای در شمال میانه حضور دارند
طوایف کرد در شرق ایران
- کردهای بلوچستان:
- طایفههای سهراب زایی، مصطفی زایی، میرابلوچ زایی، گدازایی، شه کرم زایی، الله رسان زایی، جمال زایی، کمال خانی زایی، علم خان زایی، درزاده، غلام رسان زایی، شهدادزایی، سید خان زایی، سالار زایی، علما خان زایی، میریحیا زایی، مرادزایی، گل محمود زایی، ناگزی زایی شهمراد زایی، گنگدازایی، بولگاک زایی، متیم زایی، عجب زایی، کرم زایی، ناروزایی.[نیازمند منبع]
در استان خراسان شمالی و قسمتهایی از خراسان رضوی نیز مناطقی وجود دارند که مردم در آن مناطق به زبان کردی صحبت میکنند که از این میان میتوان به مناطق: اسفراین، بجنورد، شیروان، قوچان، درگز، چناران و باجگیران اشاره نمود. مردم کردتبار[نیازمند منبع] این مناطق بنا به روایت تاریخ از ایل افشار هستند که در زمان شاه عباس از منطقه غرب دریاچه اورمیه به این نواحی برای محافظت از مرزهای ایران کوچ داده شدند و بنا به روایتی دیگر شاه شاه عباس آنان را به خاطر تضعیف سرکشی خانهای کرمانجی و استفاده از آنان در مقابله با حملات بیامان ازبکان به خراسان بزرگ کوچاند.[۵]
- طوایف زعفرانلو، ارامانلو، سعدانلو، کیوانلو، عمارلو، شادلو، بچاوند، باوه نور در قوچان که همگی از ایل بزرگ حسنلو هستند، کاوانلو در رادکان، دوانلو در مزوج و بجنورد، عمارلو در نیشابور، ایزانلو و عمرانلو در شیروان، شیخ امیرانلو، سووانلو، پیچپرانلو، شاملو، بهادرانلو در قوچان، پالکانو در جیرستان، پهلوانلو در باجگیران، توپکانلو، تیتکانلو، حمزه لو، رشوانلو، رودکانلو، زیدانلو در قوچان و بجنورد و درگز، سیوکانلو در اوغار، کم کیلانلو در باجگیران، سپرسپرانلو در جیرستان، شهرانلو، دولت خانی و شیخکانلو در اوغار و چناران و قاسملو در اسفراین در درگز، طایفههای شیخوانلو، باچوانلو، قراچورلو، زیدانلو، مادانلو (بادانلو)، کیکانلو، پالکانلو، کیوانلو، زنگنه، تورانلو، دوله شانلو، ارتکانلو، بریوان لو، چگنی، صوفیانلو، بادلو، کپکانلو، گوشانلو، گیلانلو و...
- کلات: اردلان، شارلو، گوشانلو، ترسانلو، بادللو و... ایلها و طوایف دیگری را میتوان نام برد که در سراسر ایران پراکندهاند، که یادآوری آنها نیز بتدریج صورت میگیرد.
- توپکانلوها یکی از گروههای کُرد پراکنده در استان خراسان هستند که خود را (توپان) مینامند و توپان را واژهای کردی به معنای انبوه جمعیت یا درخت میدانند. برخی این معنا را به سبب پرجمعیت بودن توپکانلوها در میان عشایر خراسان دانستهاند. [۱۸] این احتمال وجود دارد که چون این ایشان در صنعت سر رشته داشته اند توپچی، توپهای جنگی بوده اند.
بنابر شواهد تاریخی خاستگاه اصلی توپکانلوها به احتمال قوی مناطق غرب ایران و کردستان بوده است. آنها نیز مانند دیگر گروههای کرد خراسان به تدریج در دورهٔ حکومت شاه اسماعیل اول (۹۰۷-۹۳۰ق/۱۵۰۱-۱۵۲۴م)، شاه عباس اول صفوی (۹۹۶-۱۰۳۸ق/۱۵۸۸-۱۶۲۹م) و نادرشاه افشار (۱۱۴۸-۱۱۶۰ق/۱۷۳۵-۱۷۴۷م) برای مقابله با ترکمنها و ازبکها به سرحدات شمال شرق کشور کوچانده شدند. [۱۹] و در نواحی چکنه، مشهد، جوین، نیشابور، دشت تقی، درگز، قوچان، شیروان، سرخس، اسفراین و بینالود استان خراسان اسکان یافتند .
درگذشته شمار بسیاری از توپکانلوها کوچنده بودند و میان نواحی ییلاقی دامنهٔ کوههای شاهجهان و آلاداغ، حاشیهٔ رودخانهٔ اترک و نواحی اطراف مراوه تپه و نواحی قشلاقی اطراف سرخس، کشفرود و مزدوران کوچ میکردند . ایوانف که در اوایل سدهٔ ۲۰م در میان کردهای خراسان بوده است، از گستردگی کوچ توپکانلوها و اتحاد و همبستگی آنها در کوچ اظهار تعجب میکند و میگوید: کوچ توپکانلوها که چند هفته در مسافتی طولانی طول میکشید، بیشتر بدون پیشامدهای ناگوار و دزدی خاتمه مییافت . امروزه بیشتر توپکانلوها یکجانشین شدهاند و در روستاها و شهرها اسکان یافتهاند، اما شمار اندکی از آنها هنوز میان دهستانهای شهرستانهای اسفراین، بجنورد، برد اسکن، چناران، درگز، سبزوار، سرخس، شیروان، طبس و... استان خراسان ییلاق و قشلاق میکنند (سرشماری، جمعیت، ۵۴-۷۱).
زبان مادری توپکانلوها مانند گروههای دیگر کرد خراسان، کردی، و احتمالاً از دستهٔ گویشهای مُکری بوده است. درآمیختگی و همزیستی کردهای خراسان با همسایگان ترک و ترکمن در چند صد سال گذشته، سبب شده که بسیاری از عناصر فرهنگ کردی گروههای قومی کُرد، از جمله زبان، جایش را به زبان و فرهنگ ترک و ترکمن بدهد؛ از اینرو ایوانف شناسایی هویت کردهای خراسان را مشکل دانسته است و آنها را ترکزبانان یا ترکمنشدههایی میداند که رفته رفته هویت کردی را از دست میدهند. [۲۰] ایل افشار که در بالا اشاره شده از ترکان افشار اورمی هستند که توسط نادر شاه افشار در تاریخ ۱۱۴۲ ه.ق به ریاست کوسه احمدلوی افشار ارومی از شهر اورمیه کوچ داده و در منطقه ابیورد خراسان ساکن شده اند اینها اصالتاً از ترکان افشار اورمیه می باشند
طوایف کرد در جنوب ایران
- کردهای خوزستان : سه گروه از زنگنه ها و یک گروه از جلالی ها در گرمسیر جانکی حضور دارند که در زمان نادرشاه به این منطقه آورده شده اند، همچنین طایفه ای به نام آل بو کرد در چند روستا در جنوب اهواز ساکن هستند.[۱۴]
- کردهای استان فارس : در تاریخ نام بیشتری از آنها بوده و امروزه تنها در برخی روستاهای توابع کازرون مانند عبدو [۱۵] و کرون [۱۵] باقیمانده اند. زبانشان حالتی میان فارسی و کردی دارد اما ویژگیهای زبان کردی و اصطلاحات کردی در میانشان رایج است. برخی از طوایف کوهمره سرخی نیز کرد تبار می باشند که زبانشان ویژگیهای زبان کردی را دارا است. [۱۶]
در حال حاضر در استان فارس، گروهی از کردها زندگی می کنند که خود را کرونی می نامند این گروه در حدود ۱۰۰۰ خانوار هستند که در روستاهای شیراز و کازرون و سپیدان زندگی می کنند. سه روستا صد در صد کرد و ۱۱ روستای مشترک با فارسها. اینها به زبان کردی کرمانشاهی صحبت می کنند. ۱۷ خانوار از کردهای شیراز هنوز کوچ روی می کنند. در لارستان فارس ۱۰ هزار نفر کرد هستند که پیرو مذهب اهل سنت شافعی بوده اند. [۱۷]ینها
- کردهای کرمان:
- طایفههای بامری در جبال بارز، ، و افشارقاسملو (قاسم اولادی).
طوایف کرد در غرب ایران
- کردهای ماکو و خوی: ایل میلان، خلکانی، ایل جلالی، حیدرلو،کره سنی(اصالتشان ترک است)[۶]، مامش و ایل دنبلی(این طایفه ترک زبان شده است)[۷]
- طایفههای ایل شکاک در سلماس، بیگزاده در غرب ارومیه و...
- کردهای منطقه نقده: ایل زرزا ایل هرکی، ایل سادات
- کردهای منطقه پیرانشهر: پیران، مامش و منگور
- کردهای منطقه مهاباد: ایلها و طایفههای دهبکری، منگور، گورک، عثمان بیگی، و...
- کردهای منطقه سردشت: ایلها و طایفههای باسک کوله، بریاجی، پیشدری، کلاشی و ایل مکری و...
- کردهای منطقه مرکور و ترکور ایل هرکی
آمار گرمانجهـــآ
و بخش های شمال غربی ایران و مناطقی چون: خوی، سلماس، ماکو و ارومیه نزدیک به ۱ میلیون رودبار گیلان – دماوند-کردستان ترکیه ۲۳ میلیون- کردستان عراق از ۱۳ میلیون کرد ۴ میلیون کرمانج -کردستان سوریه ۳ میلیون کرمانج- ارمنسان ۶۰۰ هزار نفر
خوانندگان کرمانج – ابراهیم تاتلیس- جیلان- محسون- امره- دینو- دیار -زیلان -
گرمانجهــــآچگونه سر از خراسان در آوردند
از بخش های شمال غربی ایران و مناطقی چون: خوی، سلماس، ماکو و ارومیه برای
پاسداری از خاک ایران در برابر حملات بی امان ازبکان و ترکمنان به این دیار کوچانده شدند
کردهای شمال غربی ایران و کردهای ترکیه و و کردهای شمال شرقی عراق و کرد زبانان
سوریه و ارمنستان به گویش کُرمانجی که یکی از گویش های اصلی زبان کردی می باشد
سخن می گویند .
کردهای شمال خراسان همچون نیاکانشان(کردهای شمال غربی ایران و کردان ترکیه)
به گویش کرمانجی سخن می گویند.
گویش رایج در شمال خراسان کرمانجی می باشد .
ترکهای سنّی آذربایجان غربی
اکراد ایران
پس از اسماعیل آقا در ایل شکاک چه گذشت؟ تعصب عمرخان نسبت به اکراد شورشی ترکیه و نکاتی در باره جنگ آرا
پرچم کردها



پرچم کردی که آن را پرچم کردستان نیز مینامند، در سال ۱۹۲۰، در جریان کشمکشهای استقلال طلبانه کردها در امپراتوری عثمانی، توسط سازمان خویبون (Xoybûn) طرح شد. پس از آن در سال ۱۹۴۶، جمهوری مهاباد نیز آن را به عنوان پرچم رسمی خود قبول نمود. این پرچم توسط حکومت خودگردان کردستان عراق به عنوان پرچم ملی به رسمیت شناخته شده است. این پرچم در سه کشور نامبرده ممنوع میباشد. منابع قومگرای کردی مدعی شدهاند که در ایران برداشتن آن میتواند تا سه سال حبس را به دنبال داشته باشد [1].
پرچم کردی مشتمل برسه رنگ است قرمز که یادآور خون شهیدانی است که در راه وطن شهید شده اند سفید نشان دهنده ی خوی صلح دوستی این مردم است و سبز که نشان دهنده ی سزسبزی و زیبایی این سرزمین است همچنین خورشید وسط آن دارای بیست و یک تیشک است که نشان دهنده جشن ایرانی نوروز است.
فهرست نام های کردی
ایل های کرد ایران(بررسی پراکندگی کردهای ایران)
طوایف کرد البرز مرکزی
گیلان
معرفی شخصیت های بزرگ سلماس
عبدویی هــــــا
عبدویی
نعمتی
این طایفه از تیره عبدویی در روستاهای:
دیلماندریک-دوستان-هپشه-چهرییق سفلی و کهریز شهرستان سلماس
سکونت دارند.ضمناٌ خانواده هایی از تیره عبدویی در روستاهای اطراف
شهرستان ارومیه و محال صومای برادوست زندگی می کنند
عبدویی
شکری
روستاهای شیوه-درگه-ماته خربه-چهریق سفلی-وریک از توابع شهرستان
سلماس محل سکونت خانواده های این طایفه از تیره عبدویی است.
عبدویی
چرکویی
این طایفه نیز از تیره عبدویی است و روستاهای محال صومای برادوست
ارومیه محل زندگی افراد این طایفه است.
عبدویی
پساقای عبدویی
افراد این طایفه از تیره عبدویی ها در روستاهای:
جهنی-گنگچین-هفساران-کلهران-ساکان محال صومای برادوست
شهرستان ارومیه ساکن هستند
عبدویی
ایوری
محل سکونت این طایف روستاهای:
آشناک-ینگجه- بروشخواران-سنجی-صوفی آباد-کاپیک-لیلوس-زولا
و اوربان شهرستان سلماس می باشد
عبدویی
طایفه اطمانی
این طایفه در منطقه کردنشین شهرستان سلماس ساکن است ومحل سکونت
افراد این طایفه روستاهای زیر می باشند
بزبزان- تمرآباد -اجواج-یونجه لیق-ملحم-کرماویژ-دشوان-میرآباد-قصریک وروستاهای اودی بیگ
وکرمک محال صومایشهرستان ارومیه نیز محل سکونت این طیفه
ایل شکـــاک 2
يكي از ايلهاي كرد مغرب ايران شكاك است. مردم اين ايل از مرزنشينان دو كشور ايران و تركيه ميباشند و در شمال غربي شهرستان رضائيه در دو بخش صوماي و برادوست زندگي مي كنند. جمعيت ايل شكاك پيرامون 25012 تن است كه در بيش از 170 آبادي بزرگ و كوچك بسر ميبرند. (شكل 1). برادوست سرزمين است كوهستاني و سردسير كه از سوي باختر به خط مرزي ايران و تركيه، از شمال به بخش صوماي، ار جنوب به «تَرْگَوَر» و از خاور به « بروژ» ميخورد. اين بخش با 52 آبادي در حدود 1308 خانوار از ايل شكاك را در خود جاي داده است. مركز اين بخش دهكده «ايشگهسو» و آباديهاي بزرگ و بنامش، «چيره»، «زنكهكان» «گنگچين» ، «مستكان» و «ني چلان» ميباشد. اين آباديها با كوره راههاي مالرو به يكديگر و شهر راه مييابند (شكل 2). |
|
1 |
|
شكاكها در گذشته همه چادرنشين و دامدار بودند و براي يافتن چراگاه و زمينهاي سرسبز ميكوچيدند و ييلاق و قشلاق ميكردند. آنگاه كه به سرزمين پرآب و علف ميرسيدند باروبنه را از اسب و قاطر و خرها بر ميگرفتند و با برافراشتن سياه چادرهاي خود زندگي را آغاز ميكردند (شكل 3). با لخت شدن زمين از سبزه باز سياه چادرها و چيدنيهاي درون آن را جمع ميكردند و براي يافتن چراگاهي ديگر به راه ميافتادند. اين چنين زندگي هرگز مجالي بيش نميآورد تا شكاك را به خانهسازي و كشاورزي علاقه مند كند. ولي امروز اكثر مردم ايل دهنشين و كشاورزند و به زمين وخانه همان گونه عشق ميورزند كه در گذشته به سياه چادر و گله ميورزيدند. [38] |
|||
3-سياهچادري از كوچندگان كرد شكاك |
|
طايفه كاردار هشت تيره زير از ايل شكاك را در بر ميگيرد: 1ـ پزاقاكاردار 2ـ كچلي 3ـ نعمتي 4ـ مامدي كاردار 5ـ شَكري 6ـ ادماني 7ـ اوري 8ـ چركوي. مردم تيره پزاقا در برادوست و كچلي در دو بخش برادوست و صوماي زندگي مي كنند. چركويها در چند آبادي پراكندهاند و مردم پنج تيره ديگر در چهريق و حومه شهرستان شاهپور به سر ميبرند. طايفه عبدوي سيزده تيره را در بر ميگيرد: 1ـ دْلانَ 2ـ پزاقا عبدوي 3ـ دِري 4ـ هِنار 5ـ فنك 6ـ خلوف 7ـ خدري 8ـ بوتان 9ـ نيسان 10ـ مامدي عبدوي 11ـ مقري 12ـ پاچك 13ـ گورگ. [39] مردم تيرهاي پزاقا و دِري و هِنار در بخش برادوست و خلوف و خدري و بوتان و نيسان در بخش صوماي زندگي ميكنند. مقريها و پاچك در انزل و مردم تيره فنك در صوماي و انزل زندگي ميكنند. تيره مامدي عبدوي هم در چهريق و شپيران و انزل به سر ميبرند. هر يك از طايفه شكاك يك سرپرست دارد. سرپرستي طايفه عبدوي در گذشته با اسمعيل آقا سميتقوي معروف بود كه در ضمن رياست ايل را نيز به عهده داشت ولي اكنون فرزند او طاهر خان تنها سرپرست طايفه عبدوي است. سرپرستي طايفه كاردار نيز تا چند سال پيش با عمرخان شريفي بود پس از مرگ او فرزند ارشدش قادرخان به فرمان شاهنشاه به سرپرستي طايفه برگزيده شد. تيرههاي هر طايفه نيز سرپرستي بزرگي دارد كه همه از سرپرست طايفه پيروي ميكنند. سرپرستي در ايل شكاك موروثي است و از پدر به پسر ارشد مي رسد اگر پسري پس از مرگ پدر صلاحيت و شايستگي سرپرستي طايفه را نداشته باشد و بزرگان و ريشسفيدان يكي از پسران سرپرست در گذشته را (در وصرتي كه پسران او متعهد و بالغ باشند) كه لياقت بزرگي و سروري دارد بر ميگزينند. در غير اين صورت يكي از مردان كاردان و لايق خانواده او را به اين مقام انتخاب ميكنند. [40] وظايف سرپرستان ايلرسيدگي به اختلافات و گرفتاريهاي مردم و برطرف كردن نيازمندي آنان از نخستين وظايف سرپرستان طايفهها و تيرههاست. براي اين مقصود هر يك از سرپرستان و طايفهها و تيرهها اتاق بزرگي در خانههاي خود به نام ديوانخانه ساختهاند. سابقاً «ديوانخانه» مخصوص رسيدگي به كارهاي ايلي و رفع مشكلات و اختلافات مردم بود و در آن هميشه بر روي دادخواهان باز بود و همه مردم از رعيت و دهقان براي عرض حال و دادخواهي و احقاق حق بدان پناه ميبردند ولي در اين روزگار كه مأموران دولت در رفع اختلافات دخالت بيشتري دارند، ديوانخانه به صورت مهمانخانه و اتاق پذيرائي آنها درآمده است. البته باز هم گاهگاهي انجمنهائي در ديوانخانهها تشكيل ميشود و تصميماتي در آنها گرفته ميشود. سرپرستان ايل بيشتر تا اشكالات معنوي زندگي و اختلافات مردم را با كدخدامنشي خود از ميان بردارند و آتش نفاق را خود فرونشانند. هرگاه در اختلافي پاي مراجع قانوني به ميان آيد باز اظهار نظر سرپرستان طايفهها و تيرهها مفيد خواهد افتاد. سرپرستان ايل هر گونه قضاوت و اظهار نظري كه درباره موضوع و مسئلهاي بكنند مردم ايل آنرا به جان پذيره ميشوند. سرپيچي و نافرماني از دستور سرپرستان ايل براي مردم برابر با از دست دادن بزرگترين پشتيبان خواهد بود. |
|
خانهها هم يك طبقهاند مگر خانههاي پارهاي از سرپرستان و افراد توانگر ايل كه دو طبقه ميباشد و اتاق بزرگي در آن براي پذيرايي از مهمانان ساخته شده «اُد» ناميده ميشود. [41] |
|
با سرد شدن هوا و آمدن برف راه كوه و صحرا بر گوسفندان بسته ميشود. در اين مدت گوسفند را در جايگاه زمستانياش (آغل) نگه ميدارند و خوراك آنها در اين چند ماه [42] از علفهايي است كه در بهار و تابستان از كوه و دشت كنده و گرد آوردهاند. (شكل 9). بعضي از گوسفندداران نيز براي خوراك زمستاني گوسفندانشان يونجه ميكارند. كشاورزيامروزه اساس كار و زندگي شكاك بيشتر كشاورزي است و كمتر دامداري. محصولات عمده شكاكها گندم، جو، توتون و سيبزميني است. البته گندم بيش از همه و سيبزميني كمتر از همه ميكارند. گندم را هم براي فروش و هم براي مصرف خود ميكارند. گندم به دو گونه [43] ديمي و آبي كاشته ميشود. بيشتر مزارع گندم به جهت كوهستاني بودن منطقه زندگيشان ديمي است سابقاً از هر دو نوع گندم همكار برداشت يك پنجم به مالك كه سرپرستان طايفهها و تيرهها ميباشند داده ميشد. اين بهره مالكانه را «ده دو» ميگفتند. اين بهره براي زميني است كه مالك در اختيار كشاورز ميگذاشت و كشاورز بابت آبي كه از رودخانه يا چشمه به مزارع آبي ميانداخت چيزي به مالك نميداد. |
|||
9-خوراك زمستان گوسفندان را هم بايد در بهار و تابستان فراهم كرد. |
|
مرد شكاك همانگونه به زن و فرزند خود عشق ميورزد كه به اسبش. سواركاري و تيراندازي را خوب ميداند و آن را از كودكي آموخته زيرا زندگي و كوچ و سرزمين كوهستاني آنها را چنين ترتيب ميكند. (شكل 14 و 15) پركار و پرتوان است و هرگز از كار روي گردان نيست. مرد شكاك با زن و فرزند و دوست و خويش مهربان و فداكار است. با دشمن خشن و كينهتوز. مهماندوست و مهماننواز است.از مهمانان آشنا و بيگانه صميمانه پذيرايي مي كند.(شكل 16). هرگز گرد نيرنگ و ريا نميگردد. در گفتار و كردار صادق و صميمي است و از حرف تا عمل فاصلهاي نمي شناسد. |
|
زن شكاك خوشاندام است و زيبايي او وحشي و بكر است. پاي در زنجير و دست در بند [44] خانه نيست. او در خانهداري مانند رفت و روب، آشپزي، بچهداري، شيردوشي، كرهگيري و ماستبندي چست و چالاك است. در كارهاي سنگين بيرون از خانه مانند پشم چيني، كمك در درو كردن و خرمن كوبيدن و كشت و برداشت توتون زرنگ و پرتاب است. نشاء كردن جوانههاي توتون در مزرعه و وجين كردن و برگ چيني و بستهبندي توتون از مهمترين كارهاي اوست. اگر روزي ساعتي فراغت يابد به بافتن جورابهاي پشمي و خورجين و سياهچادر سرگرم ميشود. او فرمانبردار مطلق شوهر است و هرگز از گفته و خواسته شوهر سرپيچي نميكند. او پابپاي شوهر براي بهبود و ترفيه زندگي ميكوشد و از هيچ گونه تلاش و زحمتي باز نميايستد. زنان شكاك با زحمات فراواني كه ميكشند هرگز شور و حال و شادابي خود را از دست نميدهند درجشنها و عروسيها شور درون را با پايكوبي و دست افشاني و ترانهخواني به زيباترين و لطيفترين وجهي نشان ميدهند. (شكل 17و18و19و20)زن شكاك پاك است و عفيف، اگر روزي بر دامن عفتش لكهاي از ننگ بنشيند سرنوشتي غمانگيز و شوم خواهد يافت. |
پوشاك زنان و مردانپوشاك زنان شكاك نوع خاصي است كه بيشتر از پارچههاي ابريشمين الوان و زيبا دوخته ميشود. معمولاً لباسهايي كه زنان ميپوشند اينها هستند: گِراسْ ـ پيراهني است از پارچه سفيد گلدار، آستينهاي آن سنبوسهاي دارد به نام «قَلْچَكْ» كه دور مچ پيچيده ميشود. فيسْتان ـ پيراهني است جلو باز كه تمام يا نيمآستر دوخته ميشود. بلندي اين پيراهن تا روي پا ميرسد و فيستان را روي گراس ميپوشند. اِلَكْ ـ جليقهاي است از پارچههاي پشمي يا نخي كه در جلو تكمه ميخورد. الك را در زمستان روي فيستان ميپوشند. پِژْگير ـ پيشبند آسترداري است كه زنان در پيش دامن خود به كمر ميبندند. [45] پِشْتْ ـ شال كمر. اين شال از سه تا هشت متر پارچه به رنگهاي گوناگون بر روي فيستان، دور كمر پيچيده ميشود. دَرْپِ ـ شلواري است پاچه بلند و مچدار پيچ آن با تكمه بسته ميشود. «درپ» از 9 متر پارچه دوخته ميشود كه سه متر آن براي لاي دوم پاچه شلوار از زانو تا مچ به كار ميرود. گُرَ ـ جورابي است پشمي كه زنان آن را از پشم گوسفند و به رنگهاي گوناگون و نقشدار و بينقش ميبافند. شَمْلَ ـ دستمال سر ـ هر زن دو دستمال كلاغي ابريشمي بر سر خود ميپيچد. تا چند سال پيش زنان يك نوع كلاهي هم داشتند كه از ماهوت سرخ به شكل استوانه درست ميكردند. پوشاك مردان:دَرْپِ ـ شلوار زير است كه از متقال سفيد و مچداريا بی مچ دوخته ميشود. شالِ كيلُ ـ شلوار رو است. اين شلوار از پارچه پشمي همچون شلوار سواركاران دوخته ميشود و از كمرگاه تا زير زانو گشاد و چيندار و از زير زانو تا مچ پا تنگ و چسبان است و چاكي در پهلوي اين شلوار از زير زانو تا مچ پا گذاشته شده كه با تكمه بسته ميشود. گِراسْ ـ پيراهن مردانه است. فرق گراس مردان با گراس زنان در نداشتن قلچك است. سَتْرَ ـ كت پشمي است كه از پشم شتر بافته ميشود اين كت را در زمستان بر روي گراس ميپوشند. لَپِكْ ـ دستكشي است از پشم گوسفند يا از كرك بز. پُوشي ـ دستمال سياه ريشهداري است كه آن را دور سرميپيچند. |
خوراكهاي مردم ايلخوراك مردم ايل شكاك به اقتضاي دامپروري سابقشان بيشتر آميختهاي است از گوشت و ديگر چيزها. معروفترين غذاهاي گوشتي آنها «ساوارا»، «كَلَ دوُش»، «مِخْلُ»، «شُرْبا»، «بِرْيان»، «قَليسِلْ»، «شاكِبابْ»، «كِفْتُ»، «پَردَپُلُو» و «خُرُش» است. «ساوارا» غذايي است از گوشت و بلغور و روغن، «كلدوش» از گوشت و سيبزميني و لوبيا و سبزي و روغن و كشك، «مخل» از گوجهفرنگي و سيبزميني و گوشت مرغ و تخممرغ و روغن، «پردپلو» از آرد و برنج و گوشت و آلوچه، «قلسيل» از گوشت بره و سير ماست و روغن «خُرش» از گوشت و بادمجان و لوبيا و سيبزميني و گوجهفرنگي. خوراك «بريان» برهاي است كه در شكمش برنج و لپه و كره ميگذارند و آن را روي تختهسنگي كه داخل تنور گذاشتهاند ميگذارند تا خوب سرخ شود، «كفت» «كوفته تبريزي» و «شاكباب» و «شربا» به ترتيب كباب شامي و آبگوشت است. خوراكهاي غير گوشتي آنها نيز عبارتند از «گرار» (آش)، «تاوَ» (نيمرو)، «لالَ پِتْكْ» (خاگينه |
اسماعیل آقا سمکو
حرفهای یک گرمانجی از خراسان

تو خیال می کنی چرا ما در اینجا ماندگار شده ایم؟ما را یا تبعید کرده
اند یا برای جنگ با افغان ها، ترکمن ها و تاتارها به این سر مملکت کشانده
اند. ما همه شمشیر و سپر این سرزمین بوده ایم، سینه ما آشنای گلوله بوده
اما تا همان وقتی به کار بوده ایم که جانمان را بدهیم و خونمان را نثار
کنیم، بعدش که حکومت سوار می شده دیگر ما فراموش می شده ایم و باید به جنگ
با خودمان و مشکلاتمان بر می گشته ایم. کار امروز و دیروز نیست ما در رکاب
نادر شمشیر زده ایم، همپایش تا هندوستان تازانده ایم. چه می دانم چند صد
سال پیش که شاه عباس ما را از جا کند و به اینجا ها کشانید یکیش هم این بود
که با سینه مردهای ما جلوی تاتارها بارویی بکشد. از دم توپهای عثمانی ما
را برداشت و آورد دم لبه شمشیر تاتارها جا داد. همیشه جان فدا بوده ایم ما،
شمشیر حمله همیشه اول سینه ما را می شکافته اما بار که بار می شده هر کس
می رفته می نشسته بالای تخت خودش و ما می ماندیم با این چهار تا بز و
بیابان های بی بار، ابرهای خشک و اربابهایی که هر کدامشان مثل افعی روی
زمین چپاولی خودشان چمبر زده اندتا به قیمت خون پدرشان بابت علفچر و آبگاه
از ما اجاره بگیرند، اما تو که هنوز جوانی و نمی خواهی به گوش بگیری که ما
همیشه بار شکم این مملکت بوده ایم.
یادگیری و یادآوری واژگان زبان کُردی کُرمانجی (1)
شوان پرور
شوان
پرور اهل شهر کردنشین شانلی اورفا(روحا) از کسانی است که بیش از سه دهه در
عرصه موسیقی کردی فعالیت داشته و در دهه 80 میلادی به خاطر فعالیت سیاسی
وحمایت از اوجالان ناچار به ترک ترکیه و مهاجرت به آلمان شد.
ایل شکا ک
|
از آنجائیکه بیشتر مردم زیندشت از ایلشکاک هستند بهتر است شمارا با این ایل تا حدودی آشنا نمایم .البته تعدادی خانوار روستا ازایل جلالی نیز از سالها پیش به این روستامهاجرت کرده اند که راجع به ایل بزرگ جلالی نیزصحبت خواهیم کرد . : ایل شکاک از دو تیره بزرگ تشکيل شده است : 1ـ کاردار ي 2ـ عبدویي اما در بین شکاکها دودسته دیگر با آنها زندگی می کنند که در بین تیره های دوگانه شکاکها جای نمی گیرند .ولی با آنها بوده و هستند یکی کرمانج ها و دیگری سادات |
|
|
|
|
|
تیره کارداري 12 طایفه زیر از ایل شکاک را در بر میگیرد: 1ـ پزاقا کارداري 2ـ کچلی 3ـ مامدی کاردار 4 - بوتي 5 - پاچيک 6 -خدري 7 – خليفي 8- دلان 9 - فنک 10 - گورک 11 - مقري 12 - نيساني مردم اين تيره از شکاک ها در منطقه شپيران سلماس ، انزل اروميه بخش مرکزي اروميه، صوماي و برادوست سکونت دارند. عمر خان شريفي رياست اين تيره را پس از مرگ اسماعيل آقا بر عهده داشت . تیره عبدوی 9 طایفه را در بر میگیرد: 1 - اطماني 2ـ پزاقا عبدوی 3ـ دِری 4ـ هناره ـ 5 - چرکويي 6 - شکري 7 - مامدي عبدويي 8- نعمتي 9 -ایوری مردم اين تيره نيز در دهستان کردوان و بخش مرکزي سلماس صوماي اروميه شپيران و اطراف شهرهاي اروميه وسلماس ساکن مي باشند . کرمانج ها منظور از کرمانج در اينجا غير از اصطلاح کلي است که به لهجه اي بزرگ از زبان کردي اطلاق مي شود بلکه منظور بخشی از مردم ايل شکاک که در زمان حکومت هاي قاجار و پهلوي از خود آب و ملکي نداشتند و روي املاک اربابي کار مي کردند گفته مي شود .خيلي از آنها نيز صاحب ملک شخصي بوده اند مانند کرمانج هاي منطقه شپيران سلماس که بيشتر اين کرمانج ها در اصل از عشيره پنيانشي مي باشند . سادات سادات که از اولاد پيامبر اسلام (ص ) مي باشند در بين شکاک ها زندگي مي کنند ودر نزد مردم از احترام خاصي بر خوردار ند محل سکونت عمده آنها در شهرستان سلماس ( برقزن ، شنتال ها ، حاجي جفان ، سيد آوا ، تمر آوا ، دراب ، خورخورا ، کوزه رش ، ودر صوماي برادوست ( خرگوش ، کورانه ، زنگه کان ، سوره بان ، شيخان ، حصار و مافران ) مي باشد . |





سلام , خوش آمدید. دوستان عزیز : که سکه سور در کردی کرمانجی یعنی رنگین کمان , و رنگین کمان زیباترین نماد کنار هم بودن رنگهاست , که اگر ما نیز بخواهیم می توانیم رنگ به رنگ در کنار هم باشیم و قدرت خداوند را در آفرینش این گوناگونی شاکر باشیم . من و شما با هم در این وبلاگ در صددیم بخشی از فرهنگ و ادب کردی را به علاقمندان گرانقدر معرفی نماییم.