انگلیس و شورش اسماعیل آقا سیمقو

انگلیس و شورش اسماعیل آقا سیمقو


ادامه مطلب


سمیتکو

ادامه نوشته

هرکی


ایل هرکی از سه طایفه تشکیل شده و هر یک از طوایف نیز به تیره‌ها منشعب می‌گرد. ایل هرکی از جمله ایلاتی است که مقام ریاست آن انتخابی است و مانند انتخابات ریاست جمهوری اغلب کشورها عمل می‌شود.

نحوه انتخاب این مقام در طایفه سیدان در انتخابات رئیس، همه عشایر ایل حق رأی ندارند، بلکه ۱۳ تیره که عموماً از تیره های اصلی هستند حق شرکت و رأی دارند و می‌توانند هم رئیس را انتخاب کنند و هم او را از مقام خویش عزل نمایند. این ۱۳ تیره در بین عشایر ایل به 'پیساقا' و بقیه به 'ملت' معروف هستند. تیره‌های اصلی یا پیساقا شامل تیره‌های لباسی، ماله باس(ماله باسی)، میرزاشیخا، مام موسی، ماله‌سوار، ماله چاوشن، می‌ساندینی، ماله‌سن، خودادائی، ماله‌به، کی(گ ی)، تیلی و ماله خان می‌باشد . علاوه بر مقام ریاست ایل که پس ازتایید۱۳تیره اصلی، پست قائم مقامی ریاست ایل نیز مطرح است و این مقام نیز خاص تیره مام موسی وبعضا ماله باسی است که در غیاب رئیس ایل، زمام امور را به‌دست می‌گیرد. طوایف ایل هرکی قبل از مشروطه کوچ‌رو بودند و معمولاً از اردیبهشت به مدت چهارماه به مناطق ییلاقی واقع در کوه‌های مرزی ایران و ترکیه و ایران و عراق کوچ می‌کردند.رهبرعشایر هرکی درگذشته پیروت آغای هرکی بوده وهم اکنون رهبربعضی عشایرهرکی ایران فیصل بیگ مندا هرکی میباشد.وهمجنين آزاد بیگ مندا هرکی ازرييس عشايران مهم عشىره هركى ايران محسوب ميشوندومورد تأييدمردم عشيره هستند.


هَرَکی(هه رکی-هه رگی) یکی از ایل‌های کرد ایران ساکن در کردستان ایران، کردستان عراق، و کردستان ترکیه است.

هَرَکی ایران بیشتر در منطقهٔ غربی استان آذربایجان غربی ایران ساکن است و زبان مردم این ایل کردی کرمانجی است.

ایل جلالی


از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

جلالی نام یکی از ایل‌های کرد ایران استان آذربایجان غربی در شهرستانهای ماکو، چالدران، و خوی می‌باشد. زبان گفتاری ایل کردی کرمانجی می‌باشد[نیازمند منبع]. این ایل الان بیشتر حالت یکجانشینی پیدا کرده اند و در شهرهای ارومیه، خوی، ماکو، چالدران، پلدشت و شوط ساکن شده اند. [۱] .

ایل جلالی بزرگ‌ترین ایل منطقه آذربایجان غربی می‌باشد که حدود ۲/۴۸ درصد از خانوارهای کوچنده استان را شامل می‌گردد. از ۱۰ طایفه و ۵۹ باو و ۲۴۷ اوبه تشکیل شده و بدلیل داشتن جمعیت فراوان و گستردگی طوایف و عظمت آن به نام جلالی مشهور شده است. براساس روایت عشایر نام بنیانگذار ایل " جلال" بوده است. درنظام زندگی ایل جلالی قدرت مرکزی از آن رئیس ایل بوده و نظیر سایر قدرتهای ایلی موروثی می‌باشد. بعد از رئیس ایل، رئیس طایفه و بعد از او "سراوبه" در راس هرم قدرت قرار دارند. هر طایفه از چند باو تشکیل می‌شود و هر باو نیز بزرگ و ریش سفیدی دارد که به هنگام ضرورت مورد مشورت قرار می‌گیرد. در گذشته قدرت مرکزی ایل اهمیت خاص داشته و حیات ایل در گرو تصمیمات وی بوده است. اما هر چه طوایف گسترده تر می‌شدند و اوبه‌ها فراوانتر، به همان اندازه از حیطه قدرت مرکزی دور شده و بر قدرت طایفه افزوده می‌شده است. [۲]

تبعید عشایر جلالی در دوران رضاشاه ابعادی وسیع به خود گرفت، از ۵۰۰۰ خانوار تبعیدی کرد جلالی از ماکو به قزوین، تنها ۵۰۰ نفر بعد از شهریور بیست بازگشته بودند.

معرفی قلعه بردوک

قلعه بردوک
قلعه بردوک

روستای بردوک – از توابع محال صومای برادوست- در ابتدای دره سلطانی، در دامنه مشرف به رودخانه کم آبی قرار دارد.

در دژ از سه بخش حصار تدافعی، دیوار میانی و ابنیه مرکزی تشکیل شده است.

حصارتدافعی: در ساختمان حصار تدافعی از سنگ های لاشه با ملاط  احتمالاً ماسه و آهک استفاده شده و ستون های نیم دایره و توپر بسیار محکمی در فواصلی از دیوار تعبیه شده است. کتیبه ای در دو سنگ مرمر کوچک در کنار هم در بالای ورودی و زیر قوس دروازده دیده می شود. متن آن چنین است: " ... هذه العمارف صاحب السلطنت تقی سلطان بن نظربیک بن غازی بیک فی سنه 1078"


دیوار میانی: ورودی دروازه به شکل چهار گوش و به صورت عمیق در جبهه های میانی دروازه، در شرق دژ تعبیه شده است و به واسطه یک فضای کوچک مستطیلی شکل، معبر ورودی به بخش میانی را با دروازه اصلی بنا ارتباط می دهد.

ابنیه مرکزی: در بخش مرکزی قلعه بقایای چند بنای دیگر – با واحد سالم – وجود دارد. این بنا چهارگوش و مصالح آن سنگ های چهارگوش و ملاط آن شن و آهک است. بر نوک قله نیز بقایای یک برج دیدبانی مربع شکل از سنگ لاشه و ملاط  شن و آهک دیده می شود. بالای ورودی سنگی آن با قوس های کوچک – از سنگ آهک سفید و سیاه – تزیین شده و طرفین رئوس خارجی اضلاع آن با استفاده از سنگ های تراشیده شده آتشفشانی مزین شده است. شکل قوس های نگه دارنده گنبدها رومی و سنگ های سیاه رنگ تراشیده شده دارد.

منبع: میراث فرهنگی استان آذربایجان غربی

طوایف کرد در استان آذربایجان شرقی


در منطق تاریخی قراچه داغ (امروزه ارسباران) شش طایفه کردِ شیعه ی ترک زبان حضور دارند، چلبیانلو، محمدخانلو، حسینکلو، حاجی علیلو، حسن بگلو و قراچرلو. غیر از این ایل شیعه و ترک زبان شکاک مناطق در مناطق عمده ای در شمال میانه حضور دارند

طوایف کرد در شرق ایران


  • کردهای بلوچستان:
  • طایفه‌های سهراب زایی، مصطفی زایی، میرابلوچ زایی، گدازایی، شه کرم زایی، الله رسان زایی، جمال زایی، کمال خانی زایی، علم خان زایی، درزاده، غلام رسان زایی، شهدادزایی، سید خان زایی، سالار زایی، علما خان زایی، میریحیا زایی، مرادزایی، گل محمود زایی، ناگزی زایی شهمراد زایی، گنگدازایی، بولگاک زایی، متیم زایی، عجب زایی، کرم زایی، ناروزایی.[نیازمند منبع]

در استان خراسان شمالی و قسمت‌هایی از خراسان رضوی نیز مناطقی وجود دارند که مردم در آن مناطق به زبان کردی صحبت می‌کنند که از این میان می‌توان به مناطق: اسفراین، بجنورد، شیروان، قوچان، درگز، چناران و باجگیران اشاره نمود. مردم کردتبار[نیازمند منبع] این مناطق بنا به روایت تاریخ از ایل افشار هستند که در زمان شاه عباس از منطقه غرب دریاچه اورمیه به این نواحی برای محافظت از مرزهای ایران کوچ داده شدند و بنا به روایتی دیگر شاه شاه عباس آنان را به خاطر تضعیف سرکشی خان‌های کرمانجی و استفاده از آنان در مقابله با حملات بی‌امان ازبکان به خراسان بزرگ کوچاند.[۵]

  • طوایف زعفرانلو، ارامانلو، سعدانلو، کیوانلو، عمارلو، شادلو، بچاوند، باوه نور در قوچان که همگی از ایل بزرگ حسنلو هستند، کاوانلو در رادکان، دوانلو در مزوج و بجنورد، عمارلو در نیشابور، ایزانلو و عمرانلو در شیروان، شیخ امیرانلو، سووانلو، پیچپرانلو، شاملو، بهادرانلو در قوچان، پالکانو در جیرستان، پهلوانلو در باجگیران، توپکانلو، تیتکانلو، حمزه لو، رشوانلو، رودکانلو، زیدانلو در قوچان و بجنورد و درگز، سیوکانلو در اوغار، کم کیلانلو در باجگیران، سپرسپرانلو در جیرستان، شهرانلو، دولت خانی و شیخکانلو در اوغار و چناران و قاسملو در اسفراین در درگز، طایفه‌های شیخوانلو، باچوانلو، قراچورلو، زیدانلو، مادانلو (بادانلو)، کیکانلو، پالکانلو، کیوانلو، زنگنه، تورانلو، دوله شانلو، ارتکانلو، بریوان لو، چگنی، صوفیانلو، بادلو، کپکانلو، گوشانلو، گیلانلو و...
  • کلات: اردلان، شارلو، گوشانلو، ترسانلو، بادللو و... ایل‌ها و طوایف دیگری را می‌توان نام برد که در سراسر ایران پراکنده‌اند، که یادآوری آنها نیز بتدریج صورت میگیرد.
  • توپکانلوها یکی از گروههای کُرد پراکنده در استان خراسان هستند که خود را (توپان) می‌نامند و توپان را واژه‌ای کردی به معنای انبوه جمعیت یا درخت می‌دانند. برخی این معنا را به سبب پرجمعیت‌ بودن توپکانلوها در میان عشایر خراسان دانسته‌اند. [۱۸] این احتمال وجود دارد که چون این ایشان در صنعت سر رشته داشته اند توپچی، توپ‌های جنگی بوده اند.

بنابر شواهد تاریخی خاستگاه اصلی توپکانلوها به احتمال قوی مناطق غرب ایران و کردستان بوده است. آنها نیز مانند دیگر گروههای کرد خراسان به تدریج در دورهٔ حکومت شاه اسماعیل اول (۹۰۷-۹۳۰ق/۱۵۰۱-۱۵۲۴م)، شاه عباس اول صفوی (۹۹۶-۱۰۳۸ق/۱۵۸۸-۱۶۲۹م) و نادرشاه افشار (۱۱۴۸-۱۱۶۰ق/۱۷۳۵-۱۷۴۷م) برای مقابله با ترکمنها و ازبکها به‌ سرحدات شمال شرق کشور کوچانده شدند. [۱۹] و در نواحی چکنه، مشهد، جوین، نیشابور، دشت تقی، درگز، قوچان، شیروان، سرخس، اسفراین و بینالود استان خراسان اسکان یافتند .

درگذشته شمار بسیاری از توپکانلوها کوچنده بودند و میان نواحی ییلاقی دامنهٔ کوههای شاه‌جهان و آلاداغ، حاشیهٔ رودخانهٔ اترک و نواحی اطراف مراوه تپه و نواحی قشلاقی اطراف سرخس، کشف‌رود و مزدوران کوچ می‌کردند . ایوانف که در اوایل سدهٔ ۲۰م در میان کردهای خراسان بوده است، از گستردگی کوچ توپکانلوها و اتحاد و همبستگی آنها در کوچ اظهار تعجب می‌کند و می‌گوید: کوچ توپکانلوها که چند هفته در مسافتی طولانی طول می‌کشید، بیشتر بدون پیشامدهای ناگوار و دزدی خاتمه می‌یافت . امروزه بیشتر توپکانلوها یکجانشین شده‌اند و در روستاها و شهرها اسکان یافته‌اند، اما شمار اندکی از آنها هنوز میان دهستانهای شهرستانهای اسفراین، بجنورد، برد اسکن، چناران، درگز، سبزوار، سرخس، شیروان، طبس و... استان خراسان ییلاق و قشلاق می‌کنند (سرشماری، جمعیت، ۵۴-۷۱).

زبان مادری توپکانلوها مانند گروههای دیگر کرد خراسان، کردی، و احتمالاً از دستهٔ گویشهای مُکری بوده است. درآمیختگی و همزیستی کردهای خراسان با همسایگان ترک و ترکمن در چند صد سال گذشته، سبب شده که بسیاری از عناصر فرهنگ کردی گروههای قومی کُرد، از جمله زبان، جایش را به زبان و فرهنگ ترک و ترکمن بدهد؛ از این‌رو ایوانف شناسایی هویت کردهای خراسان را مشکل دانسته است و آنها را ترک‌زبانان یا ترکمن‌شده‌هایی می‌داند که رفته رفته هویت کردی را از دست می‌دهند. [۲۰] ایل افشار که در بالا اشاره شده از ترکان افشار اورمی هستند که توسط نادر شاه افشار در تاریخ ۱۱۴۲ ه.ق به ریاست کوسه احمدلوی افشار ارومی از شهر اورمیه کوچ داده و در منطقه ابیورد خراسان ساکن شده اند اینها اصالتاً از ترکان افشار اورمیه می باشند

طوایف کرد در جنوب ایران


  • کردهای خوزستان : سه گروه از زنگنه ها و یک گروه از جلالی ها در گرمسیر جانکی حضور دارند که در زمان نادرشاه به این منطقه آورده شده اند، همچنین طایفه ای به نام آل بو کرد در چند روستا در جنوب اهواز ساکن هستند.[۱۴]
  • کردهای استان فارس : در تاریخ نام بیشتری از آنها بوده و امروزه تنها در برخی روستاهای توابع کازرون مانند عبدو [۱۵] و کرون [۱۵] باقیمانده اند. زبانشان حالتی میان فارسی و کردی دارد اما ویژگیهای زبان کردی و اصطلاحات کردی در میانشان رایج است. برخی از طوایف کوهمره سرخی نیز کرد تبار می باشند که زبانشان ویژگیهای زبان کردی را دارا است. [۱۶]

در حال حاضر در استان فارس، گروهی از کردها زندگی می کنند که خود را کرونی می نامند این گروه در حدود ۱۰۰۰ خانوار هستند که در روستاهای شیراز و کازرون و سپیدان زندگی می کنند. سه روستا صد در صد کرد و ۱۱ روستای مشترک با فارسها. اینها به زبان کردی کرمانشاهی صحبت می کنند. ۱۷ خانوار از کردهای شیراز هنوز کوچ روی می کنند. در لارستان فارس ۱۰ هزار نفر کرد هستند که پیرو مذهب اهل سنت شافعی بوده اند. [۱۷]ینها

  • کردهای کرمان:
  • طایفه‌های بامری در جبال بارز، ، و افشارقاسملو (قاسم اولادی).
ردپای کردهای کرمان تا کهنوج و بم هم دنبال شده است. مهنی ها در سیرجان و رفسنجان هستند؛ در دامنه کوههای بارز

طوایف کرد در غرب ایران


آمار گرمانجهـــآ

در خراسان شمالی نزدیک به دو میلیون کرمانج زندگی میکنند – همچنین شهر وروستاهایی همجوار با شمال خراسان که خاک ترکمنستان واقع هستند ( فیروزه) کرمانج می باشند
و بخش های شمال غربی ایران و مناطقی چون: خوی، سلماس، ماکو و ارومیه نزدیک به ۱ میلیون رودبار گیلان – دماوند-کردستان ترکیه ۲۳ میلیون- کردستان عراق از ۱۳ میلیون کرد ۴ میلیون کرمانج -کردستان سوریه ۳ میلیون کرمانج- ارمنسان ۶۰۰ هزار نفر
خوانندگان کرمانج – ابراهیم تاتلیس- جیلان- محسون- امره- دینو- دیار -زیلان -

گرمانجهــــآچگونه سر از خراسان در آوردند

در شمال خراسان بیش از یک میلیون کُرد زندگی می کند که این کردها در روزگار صفویه
از بخش های شمال غربی ایران و مناطقی چون: خوی، سلماس، ماکو و ارومیه برای
پاسداری از خاک ایران در برابر حملات بی امان ازبکان و ترکمنان به این دیار کوچانده شدند
کردهای شمال غربی ایران و کردهای ترکیه و و کردهای شمال شرقی عراق و کرد زبانان
سوریه و ارمنستان به گویش کُرمانجی که یکی از گویش های اصلی زبان کردی می باشد
سخن می گویند .
کردهای شمال خراسان همچون نیاکانشان(کردهای شمال غربی ایران و کردان ترکیه)
به گویش کرمانجی سخن می گویند.
گویش رایج در شمال خراسان کرمانجی می باشد .

ترکهای سنّی آذربایجان غربی

ترکهای سنّی آذربایجان غربی در شهرهای اورمیه، سلماس و خوی زندگی می کنند. البته پراکندگی جمعیت آنان در گذشته به مهاباد، پیرانشهر، نقده و اشنویه نیز می رسیده است، که در نتیجه جنگهای مذهبی بین شیعه وسنّی که خونینترین آنها به دوره صفویه بر می گردد به کردها نزدیکتر شده و به تدریج در بین آنها حل شده اند. جمعیّت آنها در سه شهر یاد شده نزدیک به 200 هزار نفر است.

ادامه نوشته

اکراد ایران

اکراد ایران

ادامه مطلب را مطالعه بفرمایید

ادامه نوشته

پس از اسماعیل آقا در ایل شکاک چه گذشت؟ تعصب عمرخان نسبت به اکراد شورشی ترکیه و نکاتی در باره جنگ آرا

ادامه نوشته

پرچم کردها


 

 

 

 

 

 

 

 

پرچم کردی که‌ آن را پرچم کردستان نیز می‌نامند، در سال ۱۹۲۰، در جریان کشمکش‌های استقلال طلبانه کردها در امپراتوری عثمانی، توسط سازمان خویبون (Xoybûn) طرح شد. پس از آن در سال ۱۹۴۶، جمهوری مهاباد نیز آن را به عنوان پرچم رسمی خود قبول نمود.  این پرچم توسط حکومت خودگردان کردستان عراق به عنوان پرچم ملی به رسمیت شناخته شده است. این پرچم در سه کشور نامبرده ممنوع می‌‌باشد.  منابع قوم‌گرای کردی مدعی شده‌اند که در ایران برداشتن آن می‌تواند تا سه سال حبس را به دنبال داشته باشد [1].

پرچم کردی مشتمل برسه رنگ است قرمز که یادآور خون شهیدانی است که در راه وطن شهید شده اند سفید نشان دهنده ی خوی صلح دوستی این مردم است و سبز که نشان دهنده ی سزسبزی و زیبایی این سرزمین است همچنین خورشید وسط آن دارای بیست و یک تیشک است که نشان دهنده جشن ایرانی نوروز است.

فهرست نام های کردی

فهرست نام های کردی

ادامه نوشته

ایل های کرد ایران(بررسی پراکندگی کردهای ایران)

ایل‌های کرد ایران


طوایف کرد البرز مرکزی


گیلان


ادامه نوشته

معرفی شخصیت های بزرگ سلماس





ادامه نوشته

عبدویی هــــــا


عبدویی

نعمتی

این طایفه از تیره عبدویی در روستاهای:

دیلماندریک-دوستان-هپشه-چهرییق سفلی و کهریز شهرستان سلماس

سکونت دارند.ضمناٌ خانواده هایی از تیره عبدویی در روستاهای اطراف

شهرستان ارومیه و محال صومای برادوست زندگی می کنند


عبدویی

مامدی نعمتی

افراد این طایفه در روستاهای:

اصلانیک و کردبان شهرستان سلماس ساکن هستند

 

عبدویی

شکری

روستاهای شیوه-درگه-ماته خربه-چهریق سفلی-وریک از توابع شهرستان

سلماس محل سکونت خانواده های این طایفه از تیره عبدویی است.

 

عبدویی

چرکویی

این طایفه نیز از تیره عبدویی است و روستاهای محال صومای برادوست

ارومیه محل زندگی افراد این طایفه است.

عبدویی

پساقای عبدویی

افراد این طایفه از تیره عبدویی ها در روستاهای:

جهنی-گنگچین-هفساران-کلهران-ساکان محال صومای برادوست

شهرستان ارومیه ساکن هستند


عبدویی

ایوری

محل سکونت این طایف روستاهای:

آشناک-ینگجه- بروشخواران-سنجی-صوفی آباد-کاپیک-لیلوس-زولا

و اوربان شهرستان سلماس می باشد

 

عبدویی

طایفه اطمانی

این طایفه در منطقه کردنشین شهرستان سلماس ساکن است ومحل سکونت

افراد این طایفه روستاهای زیر می باشند

بزبزان- تمرآباد -اجواج-یونجه لیق-ملحم-کرماویژ-دشوان-میرآباد-قصریک وروستاهای اودی بیگ

وکرمک محال صومایشهرستان ارومیه نیز محل سکونت این طیفه

ایل شکـــاک 2



يكي از ايل‌هاي كرد مغرب ايران شكاك است. مردم اين ايل از مرزنشينان دو  كشور ايران و تركيه مي‌باشند و در شمال غربي شهرستان رضائيه در دو بخش صوماي و برادوست زندگي مي كنند. جمعيت ايل شكاك پيرامون 25012 تن است كه در بيش از 170 آبادي بزرگ و كوچك بسر مي‌برند. (شكل 1).

برادوست سرزمين است كوهستاني و سردسير كه از سوي باختر به خط مرزي ايران و تركيه، از شمال به بخش صوماي، ار جنوب به «تَرْگَوَر»  و از خاور به « بروژ» مي‌خورد. اين بخش با 52 آبادي در حدود 1308 خانوار از ايل شكاك را در خود جاي داده است. مركز اين بخش دهكده «ايشگه‌سو» و آبادي‌هاي بزرگ و بنامش، «چيره»، «زنكه‌كان» «گنگچين» ، «مستكان» و «ني چلان» مي‌باشد. اين آبادي‌ها با كوره راه‌هاي مالرو به يكديگر و شهر راه مي‌يابند (شكل 2).


        1


و راه قديم ترانزيت ايران و تركيه از نزديك دهكده «سِرو» مي‌گذرد. بيشر مردم دهات برادوست براي رفتن به شهر ازاين راه استفاده مي كنند. آب اين آبادي‌ها از رودخانه «سرو» و چشمه است. بيشتر مردم اين بخش كشاورزند و آنچه از كشت به دست مي‌آورند غلات و توتون است.

صوماي يكي از بخش‌هاي پنجگانه شهرستان رضائيه و در شمال باختري رضائيه و شمال برادوست قرار دارد. اين بخش از شمال به حومه شهرستان شاهپور و از جنوب به بخش سلوانا و از خاور به بخش مركزي رضائيه و از باختر به مرز كشورهاي ايران و تركيه مي‌رسد. اين بخش 117 آبادي و در حدود 3542 خانوار جمعيت دارد. دهكده «هشتيان» مركز اين بخش و «ممكان»، «گنبد» و «زين دشت» از آبادي‌هاي بزرگ آن مي‌باشد.

صوماي نيز چون برادوست سرزميني است كوهستاني و سردسير مردمش به كشاورزي و گله‌داري مي‌پردازند و براي آبياري مزارعشان از آب رودخانه‌هاي «سرو»، «هشتيان» و «بردوك» استفاده مي‌كنند.


2- ايل شكاك براي رفت و آمد به دهات و شهرها از اسب و استر و خر استفاده مي‌کنند.


 

شكاك‌ها  در گذشته همه چادرنشين و دامدار بودند و براي يافتن چراگاه و زمين‌هاي سرسبز  مي‌كوچيدند و ييلاق و قشلاق مي‌كردند. آنگاه كه به سرزمين پرآب و علف مي‌رسيدند باروبنه را از اسب و قاطر و خرها بر مي‌گرفتند و با برافراشتن سياه چادرهاي خود زندگي را آغاز مي‌كردند (شكل 3).

  با لخت شدن زمين از سبزه باز سياه چادرها و چيدني‌هاي درون آن را جمع مي‌كردند و براي يافتن چراگاهي ديگر به راه مي‌افتادند. اين چنين زندگي هرگز مجالي بيش نمي‌آورد تا شكاك را به خانه‌سازي و كشاورزي علاقه مند كند. ولي امروز اكثر مردم ايل ده‌نشين و كشاورزند و به زمين وخانه همان گونه عشق مي‌ورزند كه در گذشته به سياه چادر و گله مي‌ورزيدند.   [38]


3-سياه‌چادري از كوچندگان كرد شكاك


كساني هم كه  هنوز زندگي چادرنشيني را رها نكرده‌اند (شكل 4و5)   باز در پي يافتن

 دشت‌هاي پر گياه راه كوه و دشت رامي‌پيمايند و همراه گله بهار و تابستان را به اين سو و آن سو مي‌كوچند. ييلاق اين گروه نواحي كوهستاني مرز ايران و تركيه در مراتع خالصه «ترگور» و «دشت بيل» است و قشلاقشان هم نيز آبادي‌هايي است كه در پيرامون شاهپور و رضائيه ساخته‌اند

«سازمان ايل»

ايل شكاك دو طايفه بزرگ دارد:

1ـ كاردار

2ـ عبدوي


5-در ايل شكاك هنوز تيره‌هايي يافت مي‌شوند  كه زندگي چادرنشيني و كوچ‌گري را رها نكرده‌‌اند

4-شكاك‌هاي كوچنده و دامپرور در دشت‌ها و دامنه كوه‌هاي پرآب و علف سياه چادرهاي خود را در  كنار هم برپا مي‌دارند.


طايفه كاردار هشت تيره زير از ايل شكاك را در بر ميگيرد:

1ـ پزاقاكاردار 2ـ كچلي 3ـ نعمتي 4ـ مامدي كاردار 5ـ شَكري 6ـ ادماني 7ـ اوري 8ـ چركوي.

مردم تيره پزاقا در برادوست و كچلي در دو بخش برادوست و صوماي زندگي مي كنند. چركوي‌ها در چند آبادي پراكنده‌اند و مردم پنج تيره ديگر در چهريق و حومه شهرستان شاهپور به سر مي‌برند.

طايفه عبدوي سيزده تيره را در بر مي‌گيرد:

1ـ دْلانَ 2ـ پزاقا عبدوي 3ـ دِري 4ـ هِنار 5ـ فنك 6ـ خلوف 7ـ خدري 8ـ بوتان  9ـ نيسان 10ـ مامدي عبدوي 11ـ مقري 12ـ پاچك 13ـ گورگ.      [39]

مردم تيرهاي پزاقا و دِري و هِنار در بخش برادوست و  خلوف و خدري و بوتان و نيسان در بخش صوماي زندگي مي‌كنند. مقريها و پاچك در انزل و مردم تيره فنك در صوماي و انزل زندگي مي‌كنند. تيره مامدي عبدوي هم در چهريق و شپيران و انزل به سر مي‌برند.

هر يك از طايفه شكاك يك سرپرست دارد. سرپرستي طايفه عبدوي در گذشته با اسمعيل آقا سميتقوي معروف بود كه در ضمن رياست ايل را نيز به عهده داشت ولي اكنون فرزند او طاهر خان تنها سرپرست طايفه عبدوي است.

سرپرستي طايفه كاردار نيز تا چند سال پيش با عمرخان شريفي بود پس از  مرگ او فرزند ارشدش قادرخان به فرمان شاهنشاه به سرپرستي طايفه برگزيده شد. تير‌ه‌هاي هر طايفه نيز سرپرستي بزرگي دارد كه همه از سرپرست طايفه پيروي مي‌كنند.

سرپرستي در ايل شكاك موروثي است و از پدر به پسر ارشد مي رسد اگر پسري پس از مرگ پدر صلاحيت و شايستگي سرپرستي طايفه را نداشته باشد و بزرگان و ريش‌سفيدان يكي از پسران سرپرست در گذشته را (در وصرتي كه پسران او متعهد و بالغ باشند) كه لياقت بزرگي و سروري دارد بر مي‌گزينند. در غير اين صورت يكي از مردان كاردان و لايق خانواده او را به اين مقام انتخاب مي‌كنند.       [40]

وظايف سرپرستان ايل

رسيدگي به اختلافات و گرفتاري‌هاي مردم و برطرف كردن نيازمندي آنان از نخستين وظايف سرپرستان طايفه‌ها و تيره‌هاست. براي اين مقصود هر يك از سرپرستان و طايفه‌ها و تيره‌ها اتاق بزرگي در خانه‌هاي خود به نام ديوانخانه ساخته‌اند. سابقاً «ديوانخانه» مخصوص رسيدگي به كارهاي ايلي و رفع مشكلات و اختلافات مردم بود و در آن هميشه بر روي دادخواهان باز بود و همه مردم از رعيت و دهقان براي عرض حال و دادخواهي و احقاق حق بدان پناه مي‌بردند ولي در اين روزگار كه مأموران دولت در رفع اختلافات دخالت بيشتري دارند، ديوانخانه به صورت مهمانخانه و اتاق پذيرائي آنها درآمده است. البته باز هم گاهگاهي انجمن‌هائي در ديوانخانه‌ها تشكيل مي‌شود و تصميماتي در آنها گرفته مي‌شود.

سرپرستان ايل بيشتر تا اشكالات معنوي زندگي و اختلافات مردم را با كدخدامنشي خود از ميان بردارند و آتش نفاق را خود فرونشانند. هرگاه در اختلافي پاي مراجع قانوني به ميان آيد باز اظهار نظر سرپرستان طايفه‌ها و تيره‌ها مفيد خواهد افتاد. سرپرستان ايل هر گونه قضاوت و اظهار نظري كه درباره موضوع و مسئله‌اي بكنند مردم ايل  آنرا به جان پذيره مي‌شوند. سرپيچي و نافرماني از دستور سرپرستان ايل براي مردم برابر با از دست دادن بزرگترين پشتيبان خواهد بود.



ساختمان خانه‌ها

تا چند سال پيش سرپرستان تيره‌ها و طايفه‌هاي شكاك كه مالك تمام زمين دهات بودند، براي حفظ مالكيت مطلق خود و رفع هرگونه تشويش و نگراني از خود، خانه‌هاي افراد ايل را با هزينه خود مي‌ساختند. مصالحي كه در ساختن اين خانه‌ها بكار رفته بيشتر سنگ و گل است. البته در ميان خانه‌ها پاره‌اي هم از خشت و گل مي‌باشند. هر خانه يك اتاق نشيمن (خاني) يك طويله (پاگ) و يك آغل (گو) دارد. (شكل 6و7) خاني اتاق خواب خانواده نيز هست.  تنور نان‌پزي و آشپزخانه هم در اين اتاق است. در بام آغل و طويله روزنه‌هايي گذاشته‌اند كه آنها را «كُلَكْ» مي‌خوانند.


7-نمايي از ساختمان پاگَ (طويله) و گو(آ‌غل)

6-برشي از يك خانه كرد شكاك


 خانه‌ها هم يك طبقه‌اند مگر خانه‌هاي پاره‌اي از سرپرستان و افراد توانگر ايل كه دو طبقه مي‌باشد و اتاق بزرگي در آن براي پذيرايي از مهمانان ساخته شده «اُد» ناميده مي‌شود.      [41]



دامپروري

با اينكه در گذشته دامداري تنها شغل مردم ايل شكاك بود و زندگي آنها از اين راه مي‌گذشت، ولي امروز شماره دام‌هاي آنها به اندازه‌اي كم و اندك است كه نمي‌توان شكاك را دامپرور دانست. هر كشاورز شكاك چند تايي هم گاو و گوسفند داردـ ‌آنهم براي نيازي كه به فرآوردهاي دامي از قبيل روغن ، كره، پنير، ماست، و شير دارند.

كشاوزران گوسفنددار چند تن يك چوپان مي‌گيرند و گوسفندان خود را به صورت يك گله به او مي‌سپارند. چوپان هفت ماه از سال (از اول بهار تا يك ماه از پاييز گذشته) گله را به چرا مي‌برد (شكل 8) در بهار و تابستان را دوبار در روز ظهر و عصر مي‌دوشند و در يك ماه پاييز يك بار.


8-چراگاهي براي دام


 با سرد شدن هوا و آمدن برف راه كوه و صحرا بر گوسفندان بسته مي‌شود. در اين مدت گوسفند را در جايگاه زمستاني‌اش (آغل) نگه مي‌دارند و خوراك آنها در اين چند ماه       [42]      از علف‌هايي است كه در بهار و تابستان از كوه و دشت كنده و گرد آورده‌اند. (شكل 9). بعضي از گوسفندداران نيز براي خوراك زمستاني گوسفندانشان يونجه مي‌كارند.

كشاورزي

امروزه اساس كار و زندگي شكاك بيشتر كشاورزي است و كمتر دامداري. محصولات عمده شكاك‌ها گندم، جو، توتون و سيب‌زميني است. البته گندم بيش از همه و سيب‌زميني كمتر از همه مي‌كارند. گندم را هم براي فروش و هم براي مصرف خود مي‌كارند. گندم به دو گونه    [43]     ديمي و آبي كاشته مي‌شود. بيشتر مزارع گندم به جهت كوهستاني بودن منطقه زندگيشان ديمي است سابقاً از هر دو نوع گندم همكار برداشت يك پنجم به مالك كه سرپرستان طايفه‌ها و تيره‌ها مي‌باشند داده مي‌شد. اين بهره مالكانه را «ده دو» مي‌گفتند.

 اين بهره براي زميني است كه مالك در اختيار كشاورز مي‌گذاشت  و كشاورز بابت آبي كه از رودخانه يا چشمه به مزارع آبي مي‌انداخت چيزي به مالك نمي‌داد.


9-خوراك زمستان گوسفندان را هم بايد در بهار و تابستان فراهم كرد.


 البته امروزه با رسيدن دامنه اصلاحات ارضي به آن مناطق، دهقانان مالك زمين‌هايي شده‌اند كه در آنها كشت مي‌كنند و از پرداخت«ده دو» بهره مالكانه آسوده شده‌اند.وسايل و ابزارهاي كشاورزي شكاك‌ها قديمي و ابتدايي است (شكل 10)آنها هنوز با «جُوت» (خيش) و «كتان» و بيل و داس، كشت و زرع مي‌كنند. (شكل11)   

ابزارهاي نوين و ماشيني كشاورزي راهي با دهاتشان باز نكرده است. شايد كشاورزان   به علت فقر و نداري قادر به خريد وسايل نوين كشاورزي   نيستند و يا پرت بودن دهات و نبودن راههاي ماشين‌رو مانع اين كار شده است  زيرا مشكل بتوان ماشيني از بيراهه‌هاي دهات آنها عبور  داد بخاطر كم‌عرضي و ناهمواري آنها.

مرد و زن شكاك

مرد شكاك معمولاً بلند است و كشيده. آرام است ورزيده و پر طاقت. مرد شكاك و اسب دو يار جدايي‌ناپذير و مهربانند كه در كوچ‌ها و سفر‌ها همدم و همرهند. (شكل 12و 13)


11-مرد شكاك اكنون با حوصله تمام ساعت‌ها روي جنجر مي‌نشيند و خرمن مي‌كوبد.

10-كشاورز شكاك براي شخم زمين‌هاي سخت از «كُتان» خيش هشت گاوي استفاده مي‌كند.


مرد شكاك همانگونه به زن و  فرزند خود عشق مي‌ورزد كه به اسبش. سواركاري و تيراندازي را خوب مي‌داند و آن را از كودكي آموخته زيرا زندگي و كوچ و سرزمين كوهستاني آنها را چنين ترتيب مي‌كند. (شكل 14 و 15)

پركار و پرتوان است و هرگز از كار روي گردان نيست. مرد شكاك با زن و فرزند و دوست و خويش مهربان و فداكار است. با دشمن خشن و كينه‌توز. مهمان‌دوست و مهمان‌نواز است.از مهمانان آشنا و بيگانه صميمانه پذيرايي مي كند.(شكل 16). هرگز گرد نيرنگ و ريا نمي‌گردد. در گفتار و كردار صادق و صميمي است و از حرف تا عمل فاصله‌اي نمي شناسد.




15-سبدبافي از كارهاي سبك كردهاست.

14-گرچه بستن رشته‌هاي برگ توتون به چهار چوب كار مشكلي نيست ولي در خور توانايي سالخوردگان شكاك مي‌باشد.

13-شكاك پوشيدن كت و شلوار شهري را دليل تمدن مي‌داند، بويژه پسران سرپرستان ايل كه رغبت فراواني به پوشيدن لباس‌هاي شهري دارند.  

12-شكاك و اسب دو يار جدايي ناپذير و مهربانند كه در كوچ‌ها و سفرها همدم و همرهند.


زن شكاك خوش‌اندام است و زيبايي او وحشي و بكر  است. پاي در زنجير و دست در بند     [44]     خانه نيست. او در خانه‌داري مانند رفت و روب، آشپزي، بچه‌داري، شيردوشي، كره‌گيري و ماست‌بندي  چست و چالاك است.

در كارهاي سنگين بيرون از خانه مانند پشم چيني، كمك در درو كردن و خرمن كوبيدن و كشت و برداشت توتون زرنگ و پرتاب است. نشاء كردن جوانه‌هاي توتون در مزرعه و وجين كردن و برگ چيني و بسته‌بندي توتون از مهمترين كارهاي اوست. اگر روزي ساعتي فراغت يابد به بافتن جوراب‌هاي پشمي و خورجين و سياه‌چادر سرگرم مي‌شود. او فرمانبردار مطلق شوهر است و هرگز از گفته و خواسته شوهر سرپيچي نمي‌كند. او پابپاي شوهر براي بهبود و ترفيه زندگي مي‌كوشد و از هيچ گونه تلاش و زحمتي باز نمي‌ايستد. زنان شكاك با زحمات فراواني كه مي‌كشند هرگز شور و حال و شادابي خود را از دست نمي‌دهند درجشن‌ها و عروسي‌ها شور درون را با پايكوبي و دست افشاني و ترانه‌خواني به زيباترين و لطيف‌ترين وجهي نشان مي‌دهند. (شكل 17و18و19و20)زن شكاك پاك است و عفيف، اگر روزي بر دامن عفتش لكه‌اي از ننگ بنشيند سرنوشتي غم‌انگيز و شوم خواهد يافت.




19-دهل و سرناي شكاك

18-مردان دست و بر دست هم مي‌گذارند و با نواي گرم دهل و سرنا شيخاني مي رقصند.

17-نوازندگان شكاك تمام نغمه‌ها و ترانه‌هاي كردي را به زيبايي و استادي تمام مي‌نوازند.

 

 

16-مرد شكاك آرام و صميمي و با اراده و پركار است.


پوشاك زنان و مردان

پوشاك زنان شكاك نوع خاصي است كه بيشتر از پارچه‌هاي ابريشمين الوان و زيبا دوخته مي‌شود. معمولاً لباس‌هايي كه زنان مي‌پوشند اينها هستند:

گِراسْ ـ پيراهني است از پارچه سفيد گلدار، آستين‌هاي آن سنبوسه‌اي دارد به نام «قَلْچَكْ» كه دور مچ پيچيده مي‌شود.

فيسْتان ـ پيراهني است جلو باز كه تمام يا نيم‌آستر دوخته مي‌شود. بلندي اين پيراهن تا روي پا مي‌رسد و فيستان را روي گراس مي‌پوشند.

اِلَكْ ـ جليقه‌اي است از پارچه‌هاي پشمي يا نخي كه در جلو تكمه مي‌خورد. الك را در زمستان روي فيستان مي‌پوشند.

پِژْگير ـ پيش‌بند آسترداري است كه زنان در پيش دامن خود به كمر مي‌بندند.      [45]

پِشْتْ ـ شال كمر. اين شال از سه تا هشت متر پارچه به رنگ‌هاي گوناگون بر روي فيستان، دور كمر پيچيده مي‌شود.

دَرْپِ ـ شلواري است پاچه بلند و مچ‌دار پيچ آن با تكمه بسته مي‌شود. «درپ» از 9 متر پارچه دوخته مي‌شود كه سه متر آن براي لاي دوم پاچه شلوار از زانو تا مچ به كار مي‌رود.

گُرَ ـ جورابي است پشمي كه زنان آن را از پشم گوسفند و به رنگ‌هاي گوناگون و نقشدار و بي‌نقش مي‌بافند.

شَمْلَ ـ دستمال سر ـ هر زن دو دستمال كلاغي ابريشمي بر سر خود مي‌پيچد. تا چند سال پيش زنان يك نوع كلاهي هم داشتند كه از ماهوت سرخ به شكل استوانه درست مي‌كردند.

پوشاك مردان:

دَرْپِ ـ شلوار زير است كه از متقال سفيد و مچ‌داريا بی مچ دوخته مي‌شود.

شالِ كيلُ ـ شلوار رو است. اين شلوار از پارچه پشمي همچون شلوار سواركاران دوخته مي‌شود و از كمرگاه تا زير زانو گشاد و چين‌دار و از زير زانو تا مچ پا تنگ و چسبان است و چاكي در پهلوي اين شلوار از زير زانو تا مچ پا گذاشته شده كه با تكمه بسته مي‌شود.

گِراسْ ـ پيراهن مردانه است.  فرق گراس مردان با گراس زنان در نداشتن قلچك است.

سَتْرَ ـ  كت پشمي است كه از پشم شتر بافته مي‌شود اين كت را در زمستان بر روي گراس مي‌پوشند.

لَپِكْ ـ دستكشي است از پشم گوسفند يا از كرك بز.

پُوشي ـ دستمال سياه ريشه‌داري است كه آن را دور سرمي‌پيچند.



خوراك‌هاي مردم ايل

خوراك مردم ايل شكاك به اقتضاي دامپروري سابقشان بيشتر آميخته‌اي است از گوشت و ديگر چيزها. معروفترين غذاهاي گوشتي آنها «ساوارا»، «كَلَ دوُش»، «مِخْلُ»، «شُرْبا»، «بِرْيان»، «قَليسِلْ»، «شاكِبابْ»، «كِفْتُ»، «پَردَپُلُو» و «خُرُش» است.

«ساوارا» غذايي است از گوشت و بلغور و روغن، «كلدوش» از گوشت و سيب‌زميني و لوبيا و سبزي و روغن و كشك، «مخل» از گوجه‌فرنگي و سيب‌زميني و گوشت مرغ و تخم‌مرغ و روغن، «پردپلو» از آرد و برنج و گوشت و آلوچه، «قلسيل» از گوشت بره و سير ماست و روغن «خُرش» از گوشت و بادمجان و لوبيا و سيب‌زميني و گوجه‌فرنگي.

خوراك «بريان» بره‌اي است كه در شكمش برنج و لپه و كره مي‌گذارند و آن را روي تخته‌سنگي كه داخل تنور گذاشته‌اند مي‌گذارند تا خوب سرخ شود، «كفت» «كوفته تبريزي» و «شاكباب» و «شربا» به ترتيب كباب شامي و آبگوشت است. خوراك‌هاي غير گوشتي آنها نيز عبارتند از «گرار» (آش)، «تاوَ» (نيمرو)، «لالَ پِتْكْ» (خاگينه

اسماعیل آقا سمکو

 اسماعیل آقا شکّاک یا اسماعیل آقا سیمیتقو معروف به ( اسماعیل سمکو ) یکی از مبارزان کورد در عین مذاكره با مقامات نظامی در 27 تیر 1309 ناجوانمردانه كشته شد. اسماعیل خان کسی بو د که رضا شاه ازچنگ او گریخت و یک شب تا صبح نتوانست از ترس او بخوابد اسماعیل آقا شكّاك ملقب به سردار نصرت، فرزند محمدآقا و نوة علی‌خان شكاك معروف به سمكو و مشهور به سمیتقو بود. سمكو در لهجة شكاك، مأخوذ از اسماعیل است و این ایل، اسماعیل را بیشتر سمكو می‌گویند، كه در فارسی سمیتقو خوانده می‌شود. سمكو پس از كشته شدن برادرش جعفرآقا، به حكم والی آذربایجان (نظام‌السلطنه مافی) در 1323ق به ریاست ایل شكاك رسید. این ایل از دو طایفة اصلی عبدوی و كاردار تشكیل می‌شود كه در حوزة غربی دریاچة اورمیه ـ بین اورمیه و سلماس ـ سكونت دارند. سمكو نخست در سالهای مقارن با نهضت مشروطه و آشوب حاصل از تجاوزات مرزی عثمانیها، در 1325ق با تاخت و تاز در سلماس و نواحی مجاور آن، نام گشود. در مراحل بعد كه با اشغال نظامی آذربایجان به دست روسیه تزاری و اقتدار فزایندة روسها در این حوزه توأم شد، او در مقام فرماندة یك نیروی مرزی در سلماس، تحت حمایت مقامات محلی روسیه قرار گرفت. این رویه، یعنی همراهی با خط‌مشی محلی روسیه تا پیش‌آمد انقلاب 1917م كه به فروپاشی اقتدار روسها منجر شد، ادامه یافت. در خلاء ناشی از عقب‌نشینی قوای روسیه از ایران، پاره‌ای از گروههای محلی ـ از جمله مهاجران مسیحی و كردهای غرب اورمیه كه اینك كم و بیش تحت فرماندهی سمكو قرار داشتند ـ در تدارك توسعة دامنة نفوذ خود برآمدند. در آغاز بین این دو حركت، یعنی قدرت طلبی مهاجران مسیحی از یك سو و افزایش اقتدار كردها از سوی دیگر كه با هرج و مرج فزاینده در كل آن حوزه توأم شد، تنافری به چشم نمی‌آمد. تشكیلات باقیمانده از متفقین ضمن تسلیم و تجهیز مهاجران مسیحی و بویژه طوایف جُلو آشوری برای تشكیل نیرویی در جهت حفظ خطوط دفاعی در قبال قوای عثمانی، با سمكو و قوای تحت فرمان او نیز همان مناسبات پیشین را حفظ كردند. تا آن كه در خلال ملاقاتی كه در جمادی‌الثانی 1336 بین بنیامین مارشیمون، پیشوای دینی و عرفی آشوریها و سمكو در كهنه شهر سلماس صورت گرفت، مارشیمون و همراهانش به ناگاه هدف حملة كردها قرار گرفتند. در پی این واقعه كه به قتل مارشیمون منجر شد در حالی كه سمكو و نیروهای هوادار او به سمت خوی عقب نشستند، سلماس و اورمیه و بسیاری از روستاهای اطراف آن در آتش انتقام‌جویی مسیحیان سوخت. با آن كه پاره‌ای از منابع آشوری، مقامات محلی ایران از جمله تشكیلات ولایتعهد را در تبریز زمینه‌ساز این دسیسه و محرك قتل مارشیمون دانسته‌اند، در منابع ایرانی، سندی دال بر تأیید این امر و اصولاً همراهی اسماعیل آقا با مقامات حكومتی در این دوره دیده نمی‌شود. در واقع در این مقطع با توجه به رنگ باختن تلاشهای نمایندگان متفقین برای تشكیل نیرویی محلی برای پُر كردن جای خالی نیروهای روسیه و آمادگی تدریجی قوای عثمانی برای پیش‌روی به سوی آذربایجان، دگرگونی پیش آمده در تغییر مشی اسماعیل آقا را نیز باید در چارچوب چنین تحولاتی ارزیابی كرد. با پیش‌روی قوای عثمانی و استقرار آنان در اورمیه در اواخر شوال 1336 كه به هزیمت قوای مسیحیان و عقب‌نشینی بقایای آنان به سمت همدان و كرمانشاه منجر گشت، سمیتقو نیز به چهریق بازگشت. با خاتمة جنگ اول جهانی در صفر 1337 كه به مراجعت نیروهای عثمانی از خاك ایران منتهی گردید و همچنین با توجه به ناتوانی مقامات كشور در اعادة نظام منطقه، عرصه بر اقتدار فزاینده سمیتقو گشوده شد. از این مرحله به بعد، علی‌رغم اتخاذ آمیزه‌ای از روشهای مسالمت‌آمیز چون مذاكره و مصالحه، و غیرمسالمت آمیز مانند عملیات نسبتاً موفق قوای قزاق در جمادی‌‌الثانی 1338 بر ضد او كه در آستانة موفقیت نهایی از حركت بازایستاد، قوای اسماعیل آقا به یك نیروی بلامنازع منطقه‌ای تبدیل شد. او در این مرحله علاوه بر طوایف شكاك، طیف وسیعی از دیگر عشایر كرد آن حدود را نیز در زمرة هواداران خود داشت. در ربیع‌الثانی 1339 سمیتقو با استفاده از اختلافات سیاسی میان دسته‌های شهری‌ ـ بنا به دعوت یكی از این گروهها زمام اورمیه را نیز در دست گرفت. با این دگرگونی كه از لحاظ قتل و غارت، برای ساكنان شهر و روستاهای اطراف آن، از دورة حكمروایی مسیحیان در ادوار گذشته هیچ كم نداشت، اقتدار سمیتقو به اوج رسید. چندی بعد در رأس نیرویی به سمت جنوب شتافت و در اواسط مهر 1300، ساوجبلاغ (مهاباد) را به تصرف درآورد و در سایر جبهه‌های جنگ نیز چندین حملة نیروهای دولتی را دفع كرد، از جمله در قزلجه (دی 1300) و میاندوآب (تیر 1301) كه با ضایعات سنگینی بر قوای دولتی توأم بود. در این میان با تشكیل قشون متحدالشكل ایران تحت سرپرستی رضاخان سردار سپه و همچنین فراغت نسبی این نیروی جدید از تحولات گیلان، مجموعه اقدامات جاری برای پایان دادن به غائله سمیتقو صورت منسجمی یافت؛ در تدارك زمینه‌های سیاسی این امر، دولت برای متقاعد ساختن ملیّون ترك ـ تشكیلات مصطفی كمال در آنكارا ـ به سلب حمایت از سمیتقو، هیئتی را تحت سرپرستی ممتاز‌‌الدوله به تركیه روانه كرد. هم‌زمان با توافق تهران و آنكارا در این زمینه تجدید سازمان نیروهای موجود و استقرار واحدهای نظامی اعزامی در جبهه جنگ علیه سمیتقو، كه اینك تحت فرماندهی امان‌‌الله میرزا جهانبانی (سرتیپ) قرار داشت، صورتی نهایی به خود گرفت و در اواسط مرداد 1301 حملة نیروهای دولتی آغاز شد. در حالی كه بخش اصلی نیروهای دولتی در شرفخانه تمركز یافته بود و نیروهایی نیز در سمت خوی در شمال و میاندوآب در جنوب مستقر شده بودند، حملة اصلی در 12 تیر در جهت طسوج آغاز شد و به رغم مقاومت اولیة كردها، نیروهای دولتی به تدریج پیش رفته و با تصرف دیلمقان در 18 تیر، مقاومت قوای سمیتقو را در هم شكستند. چند روز بعد در 21 تیر نیز با تصرف چهریق ـ پایگاه اصلی اسماعیل آقا سمیتقو ـ جنگ به پایان سید. در حالی كه با اعادة انتظام در اورمیه و سلماس و مضافات به یك دوره تقریباً ده ساله از قتل و غارت و آشوب خاتمه داده شد، باقیمانده قوای سمیتقو (حدود هزار نفر) كه در ارتفاعات واقع در سرحدات ایران و تركیه، تحت تعقیب قوای دولتی قرار داشتند، بالاخره در جریان یك درگیری با نیروهای مرزی تركیه در مهر 1301 به كلی متلاشی شده و سمیتقو به سمت عراق رفت. از این پس به مدت چند سال فعالیتهای سمیتقو بیشتر تحت‌الشعاع تحولات جاری در مناطق كردنشین عراق و تركیه قرار داشت تا رخدادهای ایران؛ در این سالها تا روشن شدن تكلیف مالكیت موصل، تركها از یك سو و مقامات انگلیسی مستقر در بغداد از سوی دیگر سعی داشتند كه با حمایت از گروهی از كردهای منطقه، تلاشهای طرف دیگر را برای چیرگی بر این حوزه خنثی كنند. سمیتقو نیز بر آن بود كه در جریان این ائتلافهای زودگذر و سیّال، جایگاهی برای خود تدارك كند. پس از تلاشهایی چند برای مذاكره با مقامات انگلیسی عراق در پاییز و زمستان 1301 كه ظاهراً به دلیل امتناع مقامات مزبور از مذاكره با سمیتقو به نتیجه نرسید، در تابستان 1302ش از حضور او در مناطق كردنشین تحت كنترل تركها و تلاش آنها برای جلب همراهی او گزارشهایی منعكس شد. گزارشهای موجود از تحولات مرزی در 1303ش نیز از تداوم حضور سمیتقو در بخشهای جنوبی مرزهای ایران و تركیه و ادامة مذاكرات مقامات ترك با او حكایت دارند. احتمالاً به تبع این رخدادها بود كه مقامات نظامی ایران بهتر آن دیدند كه به سمیتقو تأمین داده و او را به اتفاق همراهانش در ایران تحت كنترل داشته باشند. در اواسط اردیبهشت 1304 سمیتقو پس از ملاقات با عبدالله خان امیرطهماسب در كهنه‌شهر سلماس به اتفاق دویست تن از اعضای خانواده و همراهانش در صومای برادوست مستقر شد و اندك زمانی بعد، در اواخر خرداد همان سال نیز در خلال سفر رضاخان سردار سپه به آذربایجان، شخصاً به دیدار او شتافت. با این حال دورة آرام و قرار سمیتقو به درازا نكشید؛ در پاییز 1305ش در حالی كه دور جدیدی از اختلافات مرزی ایران و تركیه بروز كرده بود و هر دو، طرف مقابل را به تحریك كردها بر ضد دیگری متهم می‌كردند، اسماعیل آقا از نو وارد كار شد و در اوایل مهرماه با گروهی از افرادش به شهر سلماس حمله برد. نظر به مقاومت پادگان نظامی شهر و اقدام سریع نیروهای اعزامی به سلماس، این تلاش سمیتقو نیز به نتیجه نرسید و نیروهای دولتی به سهولت او را تا مرزهای تركیه عقب راندند؛ آنچه كه از سوی مقامات ایران به كوتاهی واحدهای مرزی تركیه در جلوگیری از افراد سمیتقو تعبیر شد، برای مدتی بر تنشهای مرزی و سیاسی ایران و تركیه دامن زد. از این مرحله به بعد با توسعه مناسبات سیاسی بین كشورهای ایران و تركیه و عراق و بویژه همگرایی بیشتر آنها در مقابله با تحركات ناسیونالیستی در میان كردها، عرصه بر شورشیانی چون سمیتقو كه تا پیش از این بیشتر از رقابت كشورهای منطقه بهره‌برداری می‌كردند، تنگ‌تر گردید؛ وی در بدو خروج از ایران به خاك عراق، رفت و مدتی را در رواندوز بود. در این بین با وساطت مقامات عراق بار دیگر برای تأمین و مراجعت او به ایران مذاكراتی آغاز شد ولی از آنجایی كه مقامات كشور بازگشت وی را به اقامت در یكی از نقاط مركزی ایران منوط كرده بودند و سمیتقو این شرط را نمی‌پذیرفت، مذاكرات مزبور به جایی نرسید و با افزایش فشار ایران به مقامات عراق برای استرداد او، سمیتقو از نو در نقاط مرزی تركیه و عراق، از جمله مدت زمانی هم نزد شیخ احمد بارزانی، سرگردان شد. در اواخر تیر 1309 با گروهی از افرادش وارد اشنویه شد و در حین مذاكره با مقامات نظامی، در 27 تیر ناجوانمردانه كشته شد. از آنجا كه بخش مهمی از دوران فعالیتهای اسماعیل آقا شكاك (سمیتقو) با سرآغاز تكاپوی ملی در میان كردها هم‌زمان شد و در تاریخ‌‌نگاری ناسیونالیستی كرد نیز جایگاهی به او اختصاص یافته است، عملكرد و جهان‌بینی ناظر بر عملكرد او اساساً ماهیتی عشایری و سنتی داشت؛ هر چند در این عرصه صرفاً سنتی نیز به دلیل بی‌رحمی و قساوت فوق‌العاده، در قیاس با بسیاری از تحركات عشایری مشابه آن ایام، وضعیتی یگانه و خاص داشت.

داییکا من +مــــادر من



حرفهای  یک گرمانجی از خراسان




تو خیال می کنی چرا ما در اینجا ماندگار شده ایم؟ما را یا تبعید کرده اند یا برای جنگ با افغان ها، ترکمن ها و تاتارها به این سر مملکت کشانده اند. ما همه شمشیر و سپر این سرزمین بوده ایم، سینه ما آشنای گلوله بوده اما تا همان وقتی به کار بوده ایم که جانمان را بدهیم و خونمان را نثار کنیم، بعدش که حکومت سوار می شده دیگر ما فراموش می شده ایم و باید به جنگ با خودمان و مشکلاتمان بر می گشته ایم. کار امروز و دیروز نیست ما در رکاب نادر شمشیر زده ایم، همپایش تا هندوستان تازانده ایم. چه می دانم چند صد سال پیش که شاه عباس ما را از جا کند و به اینجا ها کشانید یکیش هم این بود که با سینه مردهای ما جلوی تاتارها بارویی بکشد. از دم توپهای عثمانی ما را برداشت و آورد دم لبه شمشیر تاتارها جا داد. همیشه جان فدا بوده ایم ما، شمشیر حمله همیشه اول سینه ما را می شکافته اما بار که بار می شده هر کس می رفته می نشسته بالای تخت خودش و ما می ماندیم با این چهار تا بز و بیابان های بی بار، ابرهای خشک و اربابهایی که هر کدامشان مثل افعی روی زمین چپاولی خودشان چمبر زده اندتا به قیمت خون پدرشان بابت علفچر و آبگاه از ما اجاره بگیرند، اما تو که هنوز جوانی و نمی خواهی به گوش بگیری که ما همیشه بار شکم این مملکت بوده ایم.

ادامه نوشته

یادگیری و یادآوری واژگان زبان کُردی کُرمانجی (1)

یادگیری و یادآوری واژگان زبان کُردی کُرمانجی (

ادامه نوشته

شوان پرور


شوان پرور اهل شهر کردنشین شانلی اورفا(روحا) از کسانی است که بیش از سه دهه در عرصه موسیقی کردی فعالیت داشته و در دهه 80 میلادی به خاطر فعالیت سیاسی وحمایت از اوجالان ناچار به ترک ترکیه و مهاجرت به آلمان شد.
او بعدها به خاطر انتقاد از پ.ک.ک و رد قواعد سازمانی این حزب مورد غضب قرار گرفته و از تشکیلات فرهنگی اروپا فاصله گرفته و اکنون نیمی از سال را در آلمان و نیم دیگر را به اتفاق همسرش گلستان و فرزندش سرخوبون در اقلیم کردستان عراق به سر می برد و در شبکه تلویزیونی کُرد1 نیز فعالیت می کند.
بلنت آرنچ معاون نخست وزیر ترکیه پارسال در آلمان از وی خواست به میهنش بازگردد اما پرور اعلام کرد زمانی حاضر به بازگشت به ترکیه است که به خشونت ها پایان داده شود.
در ایران و برخی مناطق عراق نام شوان پرور را با یک مبارز و فعال سیاسی کرد ترکیه به نام دکتر شوان (دکتر سعید قرمزی توپراک) اشتباه می گیرند.
این درحالی است که شوان پرور تحصیلات دانشگاهی خود را تا اواخر کارشناسی ادامه داده و رها کرده است.
افسانه زنده"(Şivan Perwer – Yaşayan Efsane) نام کتابی است از انتشارات نوبهار که به زبان کردی کرمانجی منتشر شده و پرده از مقاطع گوناگون زندگی خواننده مشهور کُرد شوان پرور برداشته است.
تالیف و تدوین این کتاب 329 صفحه ای به مدت دو سال و به همت عبدالله اینجه کَن طول کشیده و وی برای تکمیل اطلاعات خود مجموعا سی بار با پرور دیدار و گفتگو کرده است.

ایل شکا ک


 ایل شکا ک

 

از آنجائیکه بیشتر مردم زیندشت از ایلشکاک هستند بهتر است شمارا با این ایل تا حدودی آشنا نمایم .البته تعدادی خانوار روستا  ازایل جلالی نیز از سالها پیش به این روستامهاجرت کرده اند که راجع به ایل بزرگ جلالی نیزصحبت خواهیم کرد . :

ایل شکاک از دو تیره  بزرگ تشکيل شده است :

1ـ کاردار ي

2ـ عبدویي

اما در بین شکاکها دودسته دیگر با آنها زندگی می کنند که در بین تیره های دوگانه شکاکها جای نمی گیرند .ولی با آنها بوده و هستند یکی کرمانج ها و دیگری سادات

 

 

 

   

 

 

تیره کارداري 12 طایفه زیر از ایل شکاک را در بر

میگیرد:

1ـ پزاقا کارداري  2ـ کچلی  3ـ مامدی کاردار    4 - بوتي 5 - پاچيک 6 -خدري 7 – خليفي 8- دلان 9 - فنک 10 - گورک 11 - مقري 12 - نيساني 

مردم اين تيره از شکاک ها در منطقه شپيران سلماس ، انزل اروميه بخش مرکزي اروميه، صوماي و برادوست سکونت دارند. عمر خان شريفي رياست اين تيره را  پس از مرگ اسماعيل آقا بر عهده داشت .

تیره عبدوی 9 طایفه را در بر می‌گیرد:

1 - اطماني 2ـ پزاقا عبدوی 3ـ دِری 4ـ هناره ـ  5 - چرکويي 6 - شکري 7 - مامدي عبدويي 8- نعمتي 9 -ایوری       

مردم اين تيره نيز در دهستان کردوان و بخش مرکزي سلماس صوماي اروميه شپيران و اطراف شهرهاي اروميه وسلماس ساکن مي باشند . 

 کرمانج ها

منظور از کرمانج در اينجا غير از اصطلاح کلي است که به لهجه اي بزرگ از زبان کردي اطلاق مي شود بلکه منظور بخشی  از مردم ايل شکاک که در زمان حکومت هاي قاجار و پهلوي از خود آب و ملکي نداشتند و روي املاک اربابي کار مي کردند گفته مي شود .خيلي از آنها نيز صاحب ملک شخصي بوده اند مانند کرمانج هاي منطقه شپيران سلماس که بيشتر اين کرمانج ها در اصل از عشيره پنيانشي مي باشند .

 سادات

سادات که از اولاد پيامبر اسلام (ص ) مي باشند در بين شکاک ها زندگي مي کنند ودر نزد مردم از احترام خاصي بر خوردار ند محل سکونت عمده آنها در شهرستان سلماس ( برقزن ، شنتال ها ، حاجي جفان ، سيد آوا ، تمر آوا ، دراب ، خورخورا ، کوزه رش ، ودر صوماي برادوست ( خرگوش ، کورانه ، زنگه کان ، سوره بان ، شيخان ، حصار و مافران ) مي باشد .

در زیندشت مردم طوایف مختلف همچون دلان ، فنک ، خلوفی ، عبدوئی ، شمسکی، و  از ایل جلالی (قلی کانلو و بلخکانلو ) و چندین طایفه دیگر نیز زندگی می کنند .هر یک از طایفه های ایل  شکاک یک سرپرست دارد. سرپرستی تیره عبدوی در گذشته با اسمعیل آقا (سمکو ) بود که در ضمن ریاست ایل را نیز به عهده داشت . سرپرستی تیره  کاردار نیز تا چند سال پیش با عمرخان شریفی بود .سرپرستی در ایل شکاک موروثی است و از پدر به پسر ارشد می رسد اگر پسری پس از مرگ پدر صلاحیت و شایستگی سرپرستی ایل را نداشته باشد و بزرگان و ریش‌سفیدان یکی از پسران سرپرست در گذشته را (در صورتی که پسران او متعهد و بالغ باشند) که لیاقت بزرگی و سروری دارد بر می‌گزینند. در غیر این صورت یکی از مردان کاردان و لایق ایل را انتخاب می کردند . درحدود پایان قرن نوزدهم لااقل سه رئیس برای بدست گرفتن ریاست کلی شکاکهارقابت می کردند احتمالا قوی ترین آنها علی آقا عبدوئی ، پسران و نوه هایش بوده است . (مشهور ترین آنها جعفر آقا و سمکوی معروف میباشند )رئیس دوم عمر آقا مامدی که طایفه مامدی را رهبری میکرد و سومی مصطفی آقا بوده است او از تیره کاردار بوده است . در هر حال در طول آن سالها تغییر و تبدیل بسیاری در سطح روئسا وجود داشت .